


دسته بندی های موجود: متفرقه، هنری، ورزشی، کتاب، گزارشهای اختصاصی، انتقادی، اجتماعی، تکنولوژی و فضای وب، دل نوشت، روزمرگی، زندگی من، سفرنامه، صدا و سیما
7 Aug, 2007
شب ماهنامه طنز و کاریکاتور
اختصاصی جزیره
تنهایی
15 مرداد 1386 - خانه هنرمندان - ساعت
17 - مراسم "شب ماهنامه طنز و کاریکاتور"
به مناسبت انتشار دویستمین شماره
ماهنامه طنز و کاریکاتور و جهت تجلیل از زحمات مدیر مسئول، صاحب امتیاز و
سردبیر (جواد علیزاده مقدم) با همت
دو ماهنامه ادبی بخارا مراسم شب
ماهنامه طنز و کاریکاتور روز گذشته در خانه
هنرمندان ایران برگزار شد. ماهنامه طنز و کاریکاتور از معدود نشریات کاریکاتور
ایران است و هم اکنون سال هجدهم انتشار خود را پشت سر می گذارد. این نشریه با هدف
ترویج فرهنگ کاریکاتور و با محوریت ایجاد فرصت برای جوانان و علاقه مندان به این
رشته هنری سالهاست که منتشر می شود.
در مراسم روز گذشته که جمعی از کاریکاتوریست های ایران چون
غلامعلی
لطیفی، بهمن عبدی،
کیارش زندی،
بهرام عظیمی،
جمال رحمتی و
علی درخشی
نیز در آن حضور داشتند؛ پس از نمایش فیلم مستند کوتاه با نام "حرفه:کاریکاتوریست"
که به معرفی جواد علیزاده و کارهای او می پرداخت یکی از همکاران نشریه گزارش مفصلی
از آبدارخانه تا چاپخانه (!!!) نشریه ارائه کرد و سپس تنی چند از همکاران و
دوستداران ماهنامه طنز و کاریکاتور سخنان کوتاهی را ایراد کردند. پس از آن جواد
علیزاده، کاریکاتوریست با سابقه ایرانی، به ایراد سخنانی پیرامون نشریه و
کاریکاتورهای خویش پرداخت.

... نشریه طنز و کاریکاتور برای خود من
که از کودکی با کاریکاتور بزرگ شدم و همیشه این نشریه رو میدیدم خیلی دوست داشتنیه.
از کودکی مسابقه های کاریکاتوری که در اون باید چیزی رو پیدا می کردم یا تعدادی از
یک شئ رو میشماردم خیلی برام جذاب بود. مسابقه درک کاریکاتور این نشریه هم همیشه
ذهن رو قلقلک میده تا وقتی آدم کاریکاتوری رو می بینه راجع بهش فکر کنه و سعی کنه
معنیش رو درک کنه، و خیلی راحت از کنارش عبور نکنه.
ماجراهای گربه دانا (طنزهای حکیمانه Philippe Geluck بلژیکی) و گوزن هم گوزن های
قدیم (داریوش رمضانی) که طنز های خیلی ظریفی دارند همیشه جالب و خواندنی هستند. تا
همین چند وقت پیش که کاریکاتور های آقای علی درخشی، که معمولا هم به صورت کمیک
استریپ (کاریکاتور چند قسمتی) در همین نشریه چاپ میشد اولین صفحه ای بود که بعد از
باز کردن نشریه سراغش می رفتم. به هر رو به اعتراف بسیاری از کاریکاتوریست ها این
نشریه پله آغازی برای فعالیت حرفه ای در زمینه کاریکاتور بوده و هست. خوشحالم که
بعد از این سالها این نشریه با تمام سختی ها داره به کارش ادامه میده و سعی میکنه
راه رو برای کسانی که می خوان تو این عرصه فعالیت کنن باز نگه داره. خسته نباشید
آقای علیزاده!
لینک های مرتبط:
+ خبرگزاری فارس
+ خبرگزاری ایسنا [1]
و [2]
+ خبرگزاری
مهر
+
خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا)
+ رادیو
زمانه
+ ایران
کارتون
+ پرشین کارتون
+ پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی
+ گل آقا
+ جواد عاطفه
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (4)

30 Mar, 2007
کاخ موزه گلستان
تعطیلات عید فرصت خیلی خوبیه که
آدم کارایی رو انجام بده که دلش می خواد ولی هیچ وقت فرصت نمیشه... من خودم به
عنوان کسی که تو تهران زندگی می کنه روم نمیشه بگم از این همه موزه که تو تهران
هست
تا حالا فقط 3-4 تا رو رفتم... به هر حال از بین این جاهایی که رفتم از هیچ کدوم به
اندازه کاخ - موزه گلستان خوشم نیومد. مجموعه تاریخی که توی میدان ارگ قرار داره و
معروفترین بنا های اون عمارت شمس العماره و تالار آیینه است. سنگ بنای این مجموعه
از زمان فتحعلی شاه گذارده شد و پس از آن در زمان پادشاه های بعدی نیز توسعه یافت و
بعدها به عنوان مقر زمستانی ناصرالدین شاه مورد استفاده قرار می گرفته... توضیحات
بیشتر رو می تونید تو سایت رسمی این
مجموعه هم بخونید. در سرتاسر مجموعه عکسبرداری و فیلمبرداری ممنوع است؛ و به
شرط آنکه یواشکی باشد اشکالی ندارد.
تخت مرمرینی که رضاخان روی اون تاجگذاری کرده و پادشاهان پیش از او روی همین تخت با
رعیت و خدمه و وزرا دیدار می کردن روی ایوانی قرار داره که پرده ای اون رو از دید
انظار پنهان می کنه. در همان زمان ها نیز (اون جوری که توی عکس های مجموعه ها هست)
این پرده همیشه افتاده بوده و زمانی که پادشاه می خواسته بار عام (سلام) بدهد این
پرده بالا می رفته و همه به شاه سلام می دادند.
سنگ
قبر ناصرالدین شاه -که در زمان انقلاب نزدیک بود به دست افراطی های طاغوت ستیز در
شهر ری از بین برود- هم اکنون در این مجموعه نگاهداری می شود.
تالار آیینه که از مشهور ترین بناهای این مجموعه است در حال حاضر در حال مرمت و
بازسازی است. می گویند کشیدن نقاشی این تالار توسط کمال الملک 7 سال طول کشیده است.
به هر حال شاید مرمت آن حالا حالا ها تمام نشود. شنیده ام که محمدرضا پهلوی نیز
بسیاری از دیدار ها و مراسم خود را در این تالار برگزار می کرده است.
عمارت های مختلف این مجموعه که به اسم های مختلف نامگذاری شده اغلب به نگارخانه
هایی برای نمایش تابلو ها و عکس ها و هدایای اهدا شده به پادشاهان تبدیل شده است.
در
یکی از این عمارات، هدایا و تابلوهایی که توسط فرنگیان اهدا شده نمایش داده شده
است. از شمعدان، ساعت، پیانوی لوکس تا تابلوهای چند متری که نقش پادشاهان ایران یا
سایر کشورها بر آن نقش شده است، همه و همه هدایای درباری محسوب می شوند.
در راستای دیوار فرش شده با کاشی های رنگارنگ عمارت شمس العماره خود نمایی می کند.
گویا کاربری آن بیشتر به منظور تماشای مناظر خارج از کاخ و شهر تهران بوده است. این
مجموعه هم در حال حاضر در حال بازسازی اساسی است و ظاهرا قرار است در روز 28
اردیبهشت که روز ملی موزه است بازگشایی شود.
در این مجموعه عمارتی به نام عمارت بادگیر هم وجود دارد که طرز کار بادگیر های آن
با اندکی تفاوت بسیار شبیه بادگیرهای شهر یزد است. در این عمارت که 6 بادگیر در
اطراف آن ساخته شده است، باد
از
طریق بادگیر ها به سمت طبقه زیرزمین که حوضخانه ای بزرگ بوده است هدایت میشده و هوا
پس از عبور از روی آب و خنک شدن از طریق دریچه های تعبیه شده در ساختمان به طبقه
میانی که محل اقامت افراد (پادشاه) بوده هدایت می شده است.
در شهر یزد نیز تقریبا همین روش برای خنک کردن هوا استفاده می شده است با این تفاوت
که هوا با طبقه زیرین هدایت نمی شده بلکه در اکثر موارد حوض آبی در داخل اتاق نشیمن
وجود داشته است که در مسیر هوای ورودی قرار داشته و به همین وسیله (عبور هوا از روی
آب) هوا مرطوب و خنک و مطبوع می شده است.
حوضخانه مذکور در حال حاضر به محلی برای نمایش عکس های آن زمان تبدیل شده است. در
میان عکس ها می توان مناظر جالب که بیانگر فرهنگ آن زمان است نیز پیدا کرد. تصاویری
از فلک کردن
بازرگانان
به دلیل شکستن شیشه های خط، هیزم شکنانی که در حال هیزم شکستن هم قلیان می کشیدند
و... همگی در این مجموعه موجود است.
در این میان عکس خانوادهی یک درویش که برای فرار از قحطی مهاجرت می کنند بسیار
جالب توجه است. لباس مندرس و صورت های افتاب سوخته این خانواده حکایت از حال و روز
وخیم مردم ایران به ویژه روستاییان آن زمان است. آن زمان که در فرانسه انقلاب شد و
اروپا به سمت صنعتی شدن پیش می رفت، این مردم برای فرار از مرگ در بیابان دست و پا
می زده اند...
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (2)

17 Nov, 2006
جشنواره تسنیم
جمعه، 26 آبان 85
دیروز دعوت شده بودیم برای اختتامیه حشنواره "تسنیم" جشنواره ای که به همت شبکه رادیویی جوان برگزار شده بود و با مد نظر قرار دادن سوره مطففین (کم فروشان) همه هنرمند ها رو دعوت کرده بود تا کارهاشون رو در این باره بفرستند. این برنامه (تسنیم) در طول ماه رمضان ظهرها از شبکه رادیویی جوان پخش میشد. دلیل دعوت ما هم این بود که یکی از کاریکاتورهای بابا که با مظمون "کم فروشی در اخلاق" کشیده بود، برگزیده جشنواره شد، جایزه: حج عمره.
نمی خوام راجع به جشنواره زیاد توضیح بدم، چند تا عکس گرفتم که توضیحات لازم رو زیرشون نوشتم.
مهمانان ویژه جشن (VIP) : مهندس ضرغامی (رییس صدا و سیما)، دکتر حداد عادل (رییس مجلس شورای اسلامی) ، دکتر امیر خادم (نماینده مجلس) و رییس رادیو و مدیر رادیو جوان و ...
مجری: فرزاد حسنی - مار از پونه بدش میاد، دم لونه اش سبز میشه! -
لینک خبر اختتامیه

دکتر حداد عادل- اگر چه هیچی تو عکس معلوم نیست!

گروه تواشیح طوبی- من فکر میکردم فقط خواننده ها موقع اجرا لب می زنن! دیگه تواشیح که آهنگ نداره!

ایلیا منفرد - خواننده گل ارکیده، در حال اجرای یه آهنگ دیگه!

محمد علیزاده - خواننده آهنگ خداحافظ همین حالا

یکی از آقایون بادی گارد- اگر چه ترسناکن ولی با وجودشون آدم احساس میکنه تو یکی از امن ترین جاهای ایران نشسته!

مسعود شجاعی طباطبایی- در حال قرائت بیانیه هیئت داوران. (بازم هیچی معلوم نیست!)

بهمن عبدی - در حال گرفتن جایزه و لوح یادبود

کاریکاتور برگزیده هیئت داوران (بخش کاریکاتور) - موضوع کم فروشی در اخلاق
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (5)

25 Aug, 2006
دعوت رادیو تهران از پدر و گزارش بازدید از شبکه رادیویی تهران
دعوت رادیو تهران از پدر و گزارش بازدید از شبکه رادیویی تهران - اختصاصی جزیره تنهایی
شب قبلش بابا که اومد خونه بهم گفت تا حالا استودیوی رادیو رو دیدی؟ گفتم نه! گفت می خوای فردا بریم با هم اونجا رو ببینیم؟ با این که خیلی خسته بودم و همون روز هم یه مسافرت به روزه رفته بودم زنجان - دنبال خونه - ولی دیدم فرصت خوبیه! گفتم میام!
جریان از این قراره که برنامه "جمعه، جدول، خانواده" که هر جمعه صبح (9 تا 10:30) از رادیو تهران پخش میشه، این هفته بابا رو به عنوان مهمان دعوت کرده بودن که تو برنامه حضور داشته باشه. ظاهرا هفته پیشش هم آقای جمال رحمتی، یکی دیگر از کاریکاتوریست ها، رو دعوت کرده بودن و قرار بود این هفته هم بابا اونجا حضور داشته باشه و درباره کاریکاتور و زمینه های کاریش و اینا صحبت کنه. برنامه ای که گفتم تقریبا یه برنامه ایه که توش همه چی داره! طنز و جدول و چیستان و مهمان و ...
به هر حال بابا گفت که فردا صبح ساعت 8 از رادیو یه ماشین میاد دنبالمون که بریم میدون ارگ. گفتم باشه! با خودم گفتم چه تحویل بازاریه! فردا که شد (جمعه، 03-06-85) بابا 7:30 اومد بیدارم کرد و راننده راس ساعت 8 زنگ زد و سوار شدیم، رفتیم میدان ارگ. بابا از شب قبل بهم گفته بود که چون اسمم تو لیست آفیش (OFISH) نیستش ممکنه نذارن برم تو. چون ظاهرا برای اینکه اونجا حساب کتاب داره، و پخش هم زنده س، بدون هماهنگی و لیست قبلی کسی نمی تونه بره تو! همونجوری که گفت حراست بازی درآورد که نمیشه و هماهنگ نشده و باید تو محوطه بشینم... محوطه رادیو تهران برخلاف اونچه که تصور میشه جای خیلی بزرگ و پر زرق و برقی نیست. چند تا ساختمون قدیمی 2-1 طبقه و یکی دوتا دیش بزرگ و آنتن به عنوان فرستنده و همین! تا 8:45 نشستم تو محوطه پر دار و درخت، تا بالاخره هماهنگ شد و رفتم تو ساختمون.
وارد که میشی، یه راهروی نه چندان دراز - شاید 14-15 متری می بینی که از هر دو طرف چند تا در به استودیوهای مختلف باز میشه! بالای همشون هم یه چراغ قرمز تعبیه شده! یکی دوتا از چراغ های روشن بود و درهاش هم بسته بود! بهم گفته بودن باید برم استودیوی رادیو تهران، بالای هر دری اسم یه کانالی رو نوشته بودن، رادیو تهران رو پیدا کرم و رفتم تو!
دقیقا مثل چیزی بود که تو تلویزیون هم دیده بودم! یه اتاق بزرگ با کلی دم و دستگاه (اتاق فرمان)، یه پنجره بزرگ افقی که اون ورش یه اتاق (استودیو) با چند تا میز صندلی بود، دو نفر نشسته بودن اون تو و داشتن حرف می زدن، بابا هم هنوز نرفته بود داخل، یعنی این ور (اتاق فرمان) نشسته بود، صدای حرفهایی که تو اتاق روبرو گفته میشد این طرف (اتاق فرمان) از بلندگو پخش می شد. با تهیه کننده و مجری ها و صدابردار و... سلام علیک کردم و منتظر شدم تا برنامه شروع بشه... جالب اینجاست که وقتی می رفتم تو یواش سلام علیک کردم که صدام نره تو رادیو!!!! بعد دیدم همشون دارن بلند حرف می زنن و سلام می کنن! فهمیدم صدا از این ور (اتاق فرمان) نمی ره اون ور (استودیو)!!!! ضایع شدم! خب تا حالا ندیده بودم!!! از اون ور یکی گفت: "صدای ما رو از رادیو تهران می شنوید..."
رو صندلی، تو اتاق فرمان، که نشستم یه خورده به محیط عادت کردم، دور و برم رو نگاه کردم... درست روبروی پنجره ی شیشه ای بزرگ یه میز بزرگ با کلی دگمه و کلید و دستگیره و ... بود و یه خانمی هم پشتش نشسته بود و داشت باهاشون کار می کرد. سمت چپش هم یه دستگاه به ارتفاع تقریبی یک متر و 60 سانت بود که بهش سی دی می خورد و کلی دگمه داشت؛ رو میز بغلش هم کلی سی دی موزیک بدون کلام بود. ظاهرا سی دی های موسیقی که از رادیو پخش می شه رو می ذارن اون تو! روش هم یه دستگاهی بود که نفهمیدم چی بود، اونم سی دی می خورد. سمت راست اتاق هم چند تا دستگاه پخش بود که بعدا فهمیدم یکی مربوط به پخش صدای ضبط شده شنوندگانه، یکی مال پخش آگهی بازرگانی و چند تا دیگه هم تا وقتی ما اونجا بودیم بی استفاده موند، همشون هم با همون دستگاهی که نفهمیدم چی بود کنترل میشدن!!! برنامه ساعت 9 شروع شد و ما صدای برنامه رو می شنیدیم و از تو شیشه هم بصورت "زنده" برنامه رو می دیدیم! برای بار اول خیلی جالب بود... یک ربعی گذشت ... تو این مدت هر وقت صدا می رفت رو آنتن چراغ قرمز بزرگ و مستطیلی بالای شیشه روشن می شد، وقتی می گفتن بریم اتاق فرمان، و از بلندگو ها صدای آهنگ می اومد، چراغ خاموش بود. تو این مدت ارتباط داخل استودیو و اتاق فرمان فقط با دگمه ها و بلند گو ها برقرار بود... صدا به صدا نمی رسید اصلا!!! خلاصه اومدن دنبال بابا و از تو شیشه دیدم که بابا نشست پشت یه میز با یه میکروفون و چراغ قرمز دوباره روشن شد. دو تا مجری آقای اعلم و یه خانمی، که آخر سر هم نفهمیدم اسمش چی بود، شروع کردن به حرفهای معمول (ساعت نه و سیزده دقیقه است، برنامه "جمعه، جدول، خانواده" رو از رادیو تهران میشنوید، مهمان امروز ما ...) و گفتن که یکی دیگه از کاریکاتوریست ها مهمان ماست. بهمن عبدی. بابا شروع کرد سلام و احوالپرسی و برنامه ادامه یافت... از بابا و کارهاش پرسیدن. خودتون رو معرفی کنید. چند ساله کار می کنید؟ از کی شروع کردین؟ مشکلات سر راه کاریکاتور چیه؟ زمینه های دیگه ای که کار کردین چیاس؟ الان چی کار می کنید؟ یه خاطره بگید. چند تا شوخی و ....
بین هر سوالی یه شنونده زنگ می زد و تو مسابقه جدول شرکت می کرد، بعضی های می تونستن، بعضی ها هم نه! یه بنده خدایی هم "روشندل" بود. زنگ زده بود. جدول رو ذهنی حل می کرد. نتونست. چیستان هم مطرح کردن... دو سه تاش رو یه شرکت کننده جواب داد. آسون بود. یه چیستان مطرح کردن که شنونده ها باید زنگ می زدن جواب می دادن، و هر 15 دقیقه از روابط عمومی نوارش رو می اوردن و صدا ها رو پخش می کردن! جواب نعل اسب بود ولی مردم که زنگ زده بودن، جواب های خنده دار می دادن: انشگتر، مورچه، مترو، تراکتور!! خلاصه یکی زنگ زده بود و جواب داده بود... صداش پخش شد. یه چند تا جوک هم اجرا شد. اکثرا لوس بود. ساعت دیگه شده بود ده و بیست دقیقه، رسیدن به سوال آخر که به جوونهای علاقه مند چه توصیه ای دارید و تشکر می کنیم و ... برنامه تموم شد و اومدن بیرون!
وقتی اومدن بیرون، بعد از خسته نباشد و این حرفها، مجریه برگشته به من می گه: "تو چرا از پشت شیشه به من می خندیدی؟! مگه من چی میگفتم؟" منم دیدم نمیشه گفت که تپق زدی، یا شرکت کننده جدول رو یادت رفته بود داشتی می رفتی اتاق فرمان؛ گفتم: "به جواب های چیستانی که مردم می دادن می خندیدم!" چون می دونستم همونطوری که صدای اونا از شیشه این ور نمی اومد، صدای ما هم اون ور نمی رفت... یعنی موقعی که این ور آهنگ و آگهی پخش می شد، اون ور سکوت بود یا با هم حرف می زدن! به خیر گذشت خلاصه... از ساختمون "پخش" اومدیم بیرون. همون ماشینی که آورده بودمون، منتظر بود، بازم با خودم گفتم چه تحویل بازاریه! برگشتیم خونه... تجربه جالبی بود...
* با اجازه تهیه کننده، چند تا عکس از اتاق فرمان و استودیو گرفتم که می ذارمشون اینجا:



* پ.ن.1: بالاخره تو زنجان یه خونه پیدا کردیم. 1شهرک کارمندان. تومن پیش، 120 تومن اجاره. حالا باید بریم برای قولنامه.
*پ.ن.2: تا حالا فاصله تهران-زنجان یا زنجان-تهران (350 کیلومتر) رو توی 2 ساعت و ربع رفتین؟!
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (14)

26 Apr, 2006
IPAS 2006
سلام،
نمایشگاه تجهیزات پلیسی، ایمنی و امنیتی (IPAS 2006) از 4 الی 7 اردیبهشت 1385 در سالن های 12،13،14 و 15 نمایشگاه بین المللی تهران برگزار شد. این پنجمین سال متوالی است که این نمایشگاه در تهران برگزار می شود. نکته قابل توجه درباره این نمایشگاه این است که هر ساله بر تعداد بازدیدکنندگان و شرکت کنندگان موجود در نمایشگاه افزوده می شود، به طوریکه نمایشگاه در سال اول با یک سالن، سال گذشته با دو سالن و امسال با 4 سالن کار خود را آغاز کرد.
این نمایشگاه که در ابتدا با هدف نمایش و اطلاع رسانی در زمینه خدمات پلیسی آغاز شد، امروزه رنگ و بوی دیگری به خود گرفته است. طی چند سال گذشته، شرکت های خصوصی که عرصه رقابت در زمینه ایمنی و امنیت را فراخ یافته اند، سرمایه گذاری وسیعی را در همین زمینه آغاز کرده اند. البته این نکته فراموش نشود که اکثر شرکت های فعال در این زمینه در حقیقت نقشی جز یک واسطه ایرانی را ایفا نمی کنند و غالبا به فروش محصولات شرکت های خارجی می پردازند. حضور بیشمار افراد خارجی از کشورهایی نظیر آلمان، فرانسه، ترکیه، انگلستان و... در محوطه سالن ها و داخل غرفه ها خود گواه بر این مدعاست. این امر باعث شده تا در این نمایشگاه رقابت بیشتر حالت بازاریابی به خود بگیرد.
همچنین در نمایشگاه امسال غرفه های مختص نیروی انتظامی و ارتش بسیار کمتر از سال گذشته بود و همانگونه که اشاره شد شرکت های خصوصی در این زمینه سریعا رشد یافته اند. بیشتر غرفه های نمایشگاه به فروش دوربین های مدار بسته یا بی سیم های مخابراتی می پرداختند و در این میان غرفه هایی نیز به نمایش پوشاک یا لوازم جانبی نظامی پرداخته بودند. انواع متنوع دوربین های مدار بسته از شرکت ها و کشورهای مختلف این نکته را به ذهن می آورد که آیا ایران به راستی به تکنولوژی جنین دوربین هایی دست یافته است؟
سالن های 12 و 13 بیشتر به وسایل نقلیه نیروی پلیس از قبیل ماشین و موتورسیکلت و لوازم جانبی آن پرداخته بود؛ و سالن های 14 و 15 نیز به سایر ابزار امنیتی اختصاص یافته بود. در سالن وسایل نقلیه و غرفه Mercedes Benz یکی از ماشینهای شهربانی کل کشور، مربوط به دوران پهلوی در کنار الگانسی قرار گرفته بود که منظره ای بسیار جالب اما قابل تامل ایجاد کرده بود. تامل از این لحاظ که صنعت خودرو و با دیدی وسیعتر صنعت، با سرعت سرسام آوری در سراسر دنیا جلو می رود! چه نشسته ایم پس؟!
عکس های زیرمربوط به نمایشگاه IPAS 2006 است که از 10 صبح تا 5 بعد از ظهر میزبان علاقه مندان و بازدیدکنندگان تجهیزات پلیسی بود:
سایت رسمی نمایشگاه ایپاس 2006
|

|

|
|
غرفه پوشاک نظامی |
غرفه ناجا - تیراندازی با تفنگ لیزری |
|
|
|
|

|

|
|
اسلحه های مورد استفاده پلیس |
غرفه انواع فشنگ ها و نارنجک و ... |
|
|
|
|

|

|
|
تکنولوژی ردیابی تصویری |
غرفه Mercedes Benz |
|

|

|
|
پژو 407 |
BMW 730 Li |
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (4)

طراحی:
BHz
- با نیروی:
مووبل تایپ -
میزبانی:
هانوفر آی تی
بنا به
توافقنامه
Creative Commons برخی از حقوق برای
بهزاد عبدی محفوظ است.