دسته بندی موضوع:    کتاب

دسته بندی های موجود: متفرقه، هنری، ورزشی، کتاب، گزارشهای اختصاصی، انتقادی، اجتماعی، تکنولوژی و فضای وب، دل نوشت، روزمرگی، زندگی من، سفرنامه، صدا و سیما


  30 Oct, 2007

 سفرنامه مازندران، آمال و آرزوها

در سفرنامه مازندران رضا شاه که در سال 1305 (2485 شاهنشاهی) نوشته شده، متن های خیلی جالبی هست. امروز، آرزوی پادشاه ایران در آن زمان، به یکی از معمول ترین وقایع روزمره تبدیل شده است. از 80 سال پیش تا الان چند تا از آرزوهای ما محقق شدن، چند تاش هم هنوز محقق نشدن! قسمتی از این سفرنامه رو بخونید:

«... ما فعلا با زحمتی که شوفرها می کشند، نمی توانیم ساعتی یک فرسخ راه برویم، قدم به قدم باید پیاده شویم. قدم به قدم باید تمام شوفرها به اتفاق عابرین به هم کمک کرده، و یکایک اتومبیل ها را با شانه و دست از یک نهری عبور بدهند، فریاد استمداد است که بین شوفرهای همراهان طنین انداز شده، و یکدیگر را به معاونت می طلبند.
گاهی که برای سبک ساختن اتومبیل خود، و تسهیل عبور آن از یک نهر، پیاده می شوم و به منظره رقت وار سایر اتومبیل ها و همراهان خود نگاه می کنم، بی اختیار این فکر از مد نظرم می گذرد:
آیا روزی خواهد رسید که مردم ایران از همین راه پر محنت و پر مشقت با یک وجد و نشاط و سهولت مخصوصی سوار قطار آهن شده، و این مناظر دلفریب جنگل و دریا را منظر نگاه خود سازند؟ آیا روزی خواهد آمد که در این راه پر خطر و خفت آور، مردم ایران در عوض ساعتی نیم فرسخ، ساعتی هفتاد و هشتاد کیلومتر، و در روی جاده شوسه حقیقی با اتومبیل های مجلل خود طی طریق نمایند؟ نمی دانم، خدا بهتر آگاه است، و معلوم نیست در پس پرده های غیب چه تقدیر شده است؟ چیزی که مسلم است، این است که من فعلا بیش از ساعتی نیم فرسنگ، و گاهی هم یک ربع فرسنگ بیشتر نمی توانم راه بروم. علاوه بر نهرها، اساسا لغزش شدید اتومبیل در این گل و باتلاق، طوری است که هر دقیقه، انتظار چرخیدن و برگشتن و خورد شدن اتومبیل ها، و تلف شدن مسافرین می رود. دست و بال شوفرها از بس که تقلا کرده اند از کار افتاده، و عرق از پیشانی هر کدام به شدت جاری شده است. حالا تمام آمال و آرزوی من در اطراف این دو کلمه سیر می کند: از تمدن قدیم و جدید، مدنیت مخصوص و جامعی تشکیل دادن، و ایران را به جانب مدنیت راندن و در سایه آن آرمیدن.
آیا این آرزو و آمال سر خواهد گرفت؟ آیا عمر من کفاف برآمدن این همه آمال و آرزو را خواهد داد؟ آیا برای قطع این را مهیب و عمیق به قدر کفایت وسایل کار در دست خواهم داشت؟ آیا با این خزانه تهی و با این فقر فکری اهالی، تحمل این قدر محنت و مشقت ممکن است؟ واقعا خود من هم نمی توانم فکر بکنم!
قدر مسلم این است که دست قهار تقدیر امانتی را از لای خرابه ها، بدبختی ها، سیاه کاریها و سیاه روزگاریها بیرون کشیده و به دست من سپرده است. باید این امانت را از گرد و غبار و دود و کثافت منزه سازم. فکر این نزهت و صفای ثانوی است که فعلا عبور از این باتلاق، و تمام باتلاق های اجتماعی را، بر من آسان می کند.
سعادت و آسایش و تنعم شخص من در آن است که ایران را، از زیر این خرابه های سهمگین بر کنار بینم. ...»

 

سفرنامه مازندران رضا شاه - سال 1305 ه.ش.

«... قدم به قدم اتومبیل ها می ایستند و با زحمت هر چه تمامتر، آنها را بادست و شانه حرکت می دهند...»

 

سفرنامه مازندران رضا شاه - سال 1305 ه.ش.

«... تا راه مازندران به تهران باز نشود، تهران نمی تواند آسایش نعمت داشته باشد...»

 

سفرنامه مازندران رضا شاه - سال 1305 ه.ش.

«... آیا روزی خواهد آمد که در این راه پر خطر و خفت آور، مردم ایران در عوض ساعتی نیم فرسخ، ساعتی هفتاد و هشتاد کیلومتر، و در روی جاده شوسه حقیقی با اتومبیل های مجلل خود طی طریق نمایند...»

 

سفرنامه مازندران رضا شاه - سال 1305 ه.ش.

«... آرزو و آمال غریبی است! خزانه مملکت طوری تهی است که از مرتب پرداختن حقوق اعضای دوایر عاجز است، واین در حالی است که من نقشه امتداد خط آهن ایران را در مغز خود می پرورانم، آن هم با سیصد کرور تومان مخارج و بدون استقراض!...»

 

سفرنامه مازندران رضا شاه - سال 1305 ه.ش.

« ... فقط معاینه جبال البرز کافی بود و تصور شکافتن آن کافی بود که فکر هر شجاعی را مجبور به سکوت نماید...»

« ... خط آهن بزرگ ایران، چه بخواهند و چه نخواهند، باید از همین هفت خوان رستم شاهنامه عبور کند...»

 

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (4)


  13 Aug, 2006

 رمز داوینچی

440 صفحه کتاب ممنوع شده ی "راز داوینچی" رو پای کامپیوتر خوندم! با این که فکر می کردم کار سختی باشه ولی اصلا این طوری نبود. در ضمن متن داستانش هم طوری بود که آدم رو ترغیب می کرد ادامه بده. دلیل ممنوعیت کتاب، ظاهرا توهین به هموطنان مسیحی عنوان شده؛ و راستش رو بخواین تو بعضی از قسمتها احساس می کردم که نویسنده "رسما" مسیحیت رو می بره زیر سوال... ولی کلا کتاب محشریه! موضوع کتاب اونقدرها بکر نیست، در حقیقت به تعقیب و گریز پلیسیه ولی برای این میگم محشره که یه سری واقعیات و حقایق رو نوشته که من تا حالا نمی دونستم، مسایلی مثل عدد فی، نماد شناسی های مختلف به خصوص راجع به ستاره پنج پر، تابلوهای داوینچی و ...
در ضمن دیشب فیلمش رو هم دیدم... واقعا مزخرف ساختن! واقعا مزخرف! اگر کتابش رو نخوندین پیشنهاد می کنم طرف فیلمش نرید، چون من که کتابش رو هم خونده بودم هیچی از فیلمش نفهمیدم! انقدر فیلم رو خلاصه کردن که عملا هیچ کدوم از جذابیت های کتاب توش باقی نمونده! اطلاعاتی که میتونه برای خواننده مفید باشه همه از فیلم حذف شدن و فیلم تقریبا به یه داستان ساده تعقیب و گریز تبدیل شده که در نهایت بیننده رو به این سوال می رسونه که " مگه این با فیلمهای دیگه چه فرقی داشت که این همه سر و صدا کرده و کتابش هم ممنوع شده؟" سوالی که با خوندن کتاب آدم به جوابش می رسه!

*** بنا به مصلحت و رعایت برخی ملحوظات! این پست ویرایش شده است!

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (10)

طراحی: BHz - با نیروی: مووبل تایپ - میزبانی: هانوفر آی تی

بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای بهزاد عبدی محفوظ است.