


دسته بندی های موجود: متفرقه، هنری، ورزشی، کتاب، گزارشهای اختصاصی، انتقادی، اجتماعی، تکنولوژی و فضای وب، دل نوشت، روزمرگی، زندگی من، سفرنامه، صدا و سیما
26 Aug, 2009
کمک به نیازمندان واقعی
چند وقت پیش
این تبلیغ رو توی
روزنامه دیدم و باعث شد بهش فکر کنم.

هزينه يک دوره
شيمي درماني هر کودک به صورت آزاد بين 30 تا 40 هزار تومان است که با عضو
شدن حداقل 3 نفر و پرداخت منظم حق عضويت (حداقل 120.000 ريال سالانه) اين
هزينه تامين مي شود.
شما ياوران
گرامي مي توانيد با دريافت فرم عضويت (
نسخه pdf
،
نسخه word
) ، تکميل و ارسال آن به شماره فاکس 22445454 و يا
ارسال فرم تکميل شده به آدرس پست الکترونيک membership@mahak-charity.org و
يا با
تکميل فرم مشارکت
بصورت آنلاين جهت برقراري تماس از طرف پرسنل محک و
تکميل مراحل عضويت به جمع اعضاي محک بپيونديد.
اگر دوست ندارین که به صورت منظم و
ماهانه به کودکان سرطانی کمک کنید یا دلایل خاص خودتون رو برای عضو نشدن دارین، می
تونین با استفاده از
سایت پرداخت آنلاین موسسه محک،
هر وقت که خواستین و هر مقدار که خواستین بدون اینکه توی صف بانک بایستین یا بخواین
به جایی مراجعه کنین یا به کسی زنگ بزنین یا توی بوق و کرنا کنین که دارین کار
خیرخواهانه انجام می دین، کمک های نقدی تون رو به کسانی که واقعا به این کمک ها
احتیاج دارند اهدا کنین. کافیه یکی از کارت های بانکهای عضو شتاب رو داشته
باشین تا با بچه هایی که با درد و رنج سرطان دست و پنجه نرم می کنن همدردی کنین و
مرحمی باشین برای درد های سنگینشون.
پ.ن.:
سایر طرح های
موسسه محک رو می تونین از لینک های مقابل ببینید:
کمک های غیر نقدی،
تجهیز بیمارستان،
روزیاری،
سرپرستی،
عضویت،
قلک،
کمکهای عمومی
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (1)

4 Jul, 2008
پا توی کفش جامعه شناس ها (برخورد اجتماعی)
آدم ها از نظر برخورد
ها و آداب اجتماعی چند دسته اند و به طور کلی هر انسان در مقابل هر تعامل اجتماعی
ممکنه واکنش های متفاوتی از خودش بروز بده. نمی خوام پا توی کفش جامعه شناس
ها بکنم، اما این مطلبی که می خوام بنویسم خیلی برام پیش اومده و بهش فکر کردم.
حتما برای شما هم پیش اومده که در موقعیت صحبت کردن راجع به موضوعی خاص با شخصی
دیگر قرار بگیرید، و به نقطه ای برسید که نظراتتان مخالف باشد یا اینکه حتی متوجه
شوید که فرد مقابل اطلاعات غلط یا درک نا صحیحی از موضوع مورد بحث دارد. در این
هنگام شما چه واکنشی نشان می دهید؟
+ آیا حرفهای طرف مقابل را تایید می کنید و به
سرعت از موضوع می گذرید؟ (که در این صورت ممکن است بعد ها در نظر فرد مقابل به بی
سوادی متهم شوید)
+ آبا بدون تایید و با نگاهی پرسش آمیز به او
نگاه می کنید؟ (که در این صورت در نظر فرد مقابل ممکن است به درک نکردن موضوع یا بی
تفاوت بودن متهم شوید)
+ آیا سریع اشتباهش را متذکر می شوید، حتی اگر
در طول مکالمه بارها اشتباهش را تکرار کند؟ (که در نظر فرد مقابل ممکن است به بی
ادبی و عدم رعایت آداب اجتماعی متهم شوید)
موارد زیادی پیش آمده
که بعد از بحث راجع به موضوعی خاص با خودم گفتم که "عجب آدمی بود، هر چی گفتیم گفت
اشتباهه و این طور نیست و آن طور است" در حالی که بعد ها متوجه شدم که از همان
ابتدا حق با من بوده است. یا بالعکس پس از مکالمه با فردی با خود گفتم "عجب آدم بی
سوادی بود، هر چه اطلاعات غلط دادم تایید کرد، الان می فهمم که خودم اشتباه می
گفتم. اگر او می دانست چرا به من چیزی نگفت؟"
شما در چنین موقعیت
هایی چه می کنید؟
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (3)

7 Jun, 2008
ای شما که ماشین گران سوار می شوید و بنزین ارزان می زنید...
ای مرفهان بی درد، ای آنها که در کاخ
هایتان نشسته اید و پول هاتان از پارو بالا می رود، ای آنها که از متن جامعه به دور
افتاده اید و پی خوشگذارنی هستید. ای آنها که یکی از ماشین های
نیسان مورانو،
هیوندای كوپه،
هیوندای توسان،
هیوندای سوناتا،
هیوندای سانتافه،
هیوندای آزرا،
مزدا 3،
تویوتا پرداو،
تویوتا کمری،
تویوتا کرولا،
تویوتا لندکروز و مدل های
مختلف بنز دارید و در خیابان ها به مردم فخر می فروشید. و ای تمامی شماها که حجم
موتور خارجی تان بیش از 1300 سی سی است. فکرکرده اید که چه؟ ما نمی گذاریم حق
محرومان پایمال شود و شما هر روز پولهاتان بیشتر. ای آنها که برای خراب نشدن
ماشینتان بنزین سوپر میزنید و کار امداد خودرو ها را کساد کرده اید. ای شما که
ترمزی هستید برای شتاب گیری صنعت خودروی داخلی بروید و بنزین سوپر را لیتری 540
تومان بزنید. بروید و
با همین مصوبه ماشین هاتان را
در پارکینگ ها پارک کنید. بروید و
BRT و
مترو سوار شوید. اگر هم نمی
خواهید بروید و لیتری 400 تومان پول بدهید و فخر بفروشید. ای آنها که خیابان فرشته
را نمایشگاه ماشین کرده اید، حالا که این همه پول دارید، چرا قسمتی از آن نصیب ما
نشود؟ چرا همه اش را تنها تنها؟ پس ما چی؟
پی نوشت 1:
بخش جستجوی گوگلی هم با یک theme زرد به اینجا اضافه
شد.
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (7)

30 Apr, 2008
روز ملی خلیج فارس
درسته
خیلی از کارها و سیاست های فعلی دولت قابل نقد هست، ولی خب همین نام گذاری 10
اردیبهشت به نام
روز
ملی خلیج فارس، از اون دسته اقدامات ناسیونالیستی است که به خاطر
تغییر نام خلیج فارس توسط برخی نهاد ها و موسسات خارجی به اجرا گذاشته شده
و قابل تقدیره. ما کلا به اقدامات میهن پرستانه خیلی کم اهمیت میدیم و تعداد
نام گذاری های روزهای مختلف سال برای مسایل ملی هم خیلی کمه. در حال حاضر هم مطمئنم
که اگر کسی کاری به کار خلیج فارس نداشت، دولت هم هیچ وقت به فکرش هم نمی رسید که
یک روز ملی برای خلیج فارس انتخاب کنه. به هر حال تحت تاثیر فشار روانی داخلی و
خارجی یا هر چیز دیگه، فعلا این اقدام میهن پرستانه رو ارج می نهیم. دیروز فرصت
نکردم مطلب بنویسم، این شد که امروز این متن رو نوشتم. در پایان هم یکی از
کاریکاتور های پدر رو به همین مناسبت اینجا قرار می دم.
پی نوشت 1:
فلسفه نام گذاری روز 10 اردیبهشت به نام روز ملی خلیج فارس آن است که این روز ،
سالروز اخراج پرتغالی ها از تنگه هرمز در سال 1622 میلادی است. منتها توجه داشته
باشید که این اخراج توسط ایرانی ها ولی با حمایت قاطع ارتش و نیروی نظامی انگلیس
صورت پذیرفته است. [منبع:
سایت جامع تنگه هرمز و
مقاله مربوطه]
پی نوشت 2: نامگذاری این روز و سایر روزهای ملی به
عهده شورای فرهنگ عمومی کشور است که سایت دارد اما چه سود! [سایت
شورا و
پیوند شورا در
سایت شورای عالی انقلاب فرهنگی]
پی نوشت 3:
این
حرکت ویکی در مورد
Arabian Gulf خیلی چسبید. همچنین در
صفحه
Persian Gulf ویکی هم نوشته شده که این متن تا زمانی که بحث و
جدل در این زمینه حل نشده باشد قابل ویرایش نیست!
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (5)

14 Mar, 2008
تا کی می خواهید اشتباه کنید؟
توی دو هفته اخیر تلویزیون تماشا
کردین؟
- برنامه هایی که گزیده برنامه های
شبکه های لس آنجلسی رو پخش می کرد که از مردم می خواستن که رای ندن رو دیدین؟
- خبر سخنرانی بوش در فاصله چند روز
مانده به انتخابات مجلس هشتم رو هم از بخش های مختلف خبری شنیدین؟ چند بار؟
- چند تا برنامه دیدید که از اهمیت
انتخاب صحیح در شئونات مختلف زندگی صحبت می کرد؟
- برنامه های گرافیکی کوتاه 3 دقیقه ای
-به سبک تبلیغات ایرانسل- رو هم که انتخاب درست رو به هر نحو ممکن تایید میکرد هم
که حتما دیدین؟
- گزارش های آقای نجف زاده و دوستان
20:30 رو چی؟ گزارش هایی با موضوع فیگور گرفتن برای عکس انتخاباتی، چشماتو ببند و
بگو اگه کاندیدا بودی چه خوابی می دیدی، نشون دادن برنامه های اون ور آبی و پرسیدن
نظر مردم رو... دیدین؟
- برنامه های مفرح و جذاب آقای حاجیلو
(سی و هشت) و آقای واحدی (اسفند دانه دانه) رو که حتما مشاهده فرمودید؟
- پیشنهاد جدید رو نشنیدین؟ نشنیدین که
گفتن اگر شما با برنامه های هیچ کاندیدایی موافق نبودین، در روز انتخابات پای صندوق
ها حاضر شوید و رای سفید بدهید؟
اگر حداقل پاسخ 5 تا از سوال های فوق
هم مثبت باشه، پتانسیل رای دادن در روز 24 اسفند به اندازه کافی در شما ایجاد شده
است. یعنی هنوز قانع نشده اید که بــایـــد به وظـــیــفــه شهروندی خود عمل کنید؟
آیا هنوز هم فکر می کنید رای دادن حـــــق شماست؟ خب اشتباه می کنید دیگر!
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (6)

10 Mar, 2008
آتش زدن موی جوان ایرانی، واقعی یا دروغ
این
چند روز
فیلم آتش زدن موی جوان ایرانی
توسط نیروی انتظامی در یوتیوب
موضوع بسیار داغی در
بالاترین است. اما صحت این فیلم هم شک و شبهه زیادی را برانگیخته است (اینجا).
اگر در سایت youtube کمی به جستجو بپردازیم و
سایر
فیلم های Arshan ( کسی که فیلم آتش زدن موی جوان ایرانی توسط نیروی
انتظامی را در یوتیوب قرار داده) را بررسی کنیم، شاید بتوان به ماهیت این فرد بیشتر
پی برد. ضمن این که در
صفحه اصلی profile یوتیوب ایشان
فیلمی 6 دقیقه ای به نام
آزادی میهن وجود دارد که گرایشات سیاسی این فرد را کاملا روشن می سازد.
این آدرس وبلاگ هم،
آدرس بخشی از وب سایت کامل(!) این فرد است. با توجه به مطالب مندرج در این قسمت
بیشتر به یاد حرف های کانال های لس آنجلسی می افتیم. . . کانالهایی که سعی در
شوارندن مردم در مناسبت های مختلف از جمله همین چهارشنبه سوری دارند...
البته علاوه بر دلایلی که
سهیل در وبلاگش آورده است، می توان به نداشتن سردوشی (درجه نظامی، که
داشتن آن هنگام انجام وظیفه جزو اولین و مهمترین اصول نظامی است.) هیچ یک از
ماموران نیروی انتظامی و خنده های تصنعی آن ها نیز اشاره کرد. هر کس که تا کنون یک
بار بنا به اقتضا به کلانتری یا نیروهای انتظامی مراجعه کرده باشد، برخورد خشن و
تهاجمی آن ها را دیده است. فرقی نمی کند که متهم باشید یا شاکی، اصل بر جدی و خشن
بودن است. حال چگونه است که در این فیلم دو مامور با شوخی و خنده مو های جوان را
آتش می زنند و با جوانی که دست مامور را می گیرد تا موهایش را آتش نزند هیچ برخوردی
نمی شود...
با تمام این تفاسیر، اگرچه این مطالب
مدرکی دال بر واقعی یا غیر واقعی بودن فیلم آزار جوان ایرانی نیست، اما باعث میشود
تا با دقت بیشتری به آنچه که می بینیم فکر کنیم و عجولانه تصمیم نگیریم.
مطالب مرتبط:
+
جناب نماینده، آتش زدن موی جوانان خوب است یا بد؟ موضع شما چیست؟
+ پاسخ یک کاندیدای نمایندگی مجلس هشتم به مطلب فوق -
پاسخ یک سوال
+
دوباره نگاه کن -
پاسخی به فیلم آتش زدن موی یک جوان توسط نیروی انتظامی
+
از هَوار برای
زندان ابوغریب بغداد تا آتش زدن موی جوان ایرانی
+
ویدیوی دروغی و
کسانی که آگاهانه آن را پخش میکنن
+
انعکاس خبری در شبکه فرانس 24
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (5)

27 Feb, 2008
پارادوکس
این موقعیت رو تصور کنید:
داخل مترو، کیپ تا کیپ آدم
ایستاده، هنگام ظهر است و مردم خسته و کوفته هستند. مترو در یک ایستگاه متوقف می
شود و مسافرین پیاده و سوار می شوند. سوت معروف مترو نشان دهنده آن است که تا چند
ثانیه دیگر درهای واگن ها بسته می شوند. در همین لحظه شخصی تازه از سمت پله ها وارد
سکو می شود و هاج و واج به درهای درحال بسته شدن نگاه می کند. یکی از مسافران که
داخل مترو است و هیچ نسبتی هم با فرد جامانده ندارد، فریاد می زند: بــیــــــا!
بــیــــــا! و دستش رو جلوی درب در حال بسته شدن قرار می دهد و دو بار از بسته شدن
آن جلوگیری می کند تا مسافر باقی مانده هم سوار شود. با 30 ثانیه تاخیر مترو حرکت
می کند.
این حرکت از
نظر ابراز حس انسان دوستانه درست است؟ از نظر رعایت حقوق شهروندی در
جامعه چه طور؟
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (2)

11 Feb, 2008
بمیریم....
سوار شدم. گفتم: عجب وضعیه ها...
مردم توی ترافیک گرفتار می شن خب...
گفت: مسلمون نیستی؟
گفتم: چرا... ولی آخه اومدیم و یه نفر همین امشب سکته کرد، خواستن با آمبولانس
برسوننش بیمارستان... اینجوری که آمبولانس نمی تونه به مریض برسه... حالا گیریم که
رسید، با این ترافیک که نمی تونه برسه به بیمارستان که...
گفت: خب نرسه!
گفتم: اِ... خب میمیره بدبخت که...
گفت: این همه آدم دارن هر روز میمیرن... حالا توی این ایام عاشورا و تاسوعا، یه نفر
هم به خاطر امام حسین بمیره... چی میشه مگه؟!
گفتم: بـــله! خب.... هیچی...
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (3)

22 Oct, 2007
پرونده برای تبلیغات
چند روز پیش یکی دوتا آگهی توی روزنامه
دیدم... امروزه آگهی های عجیب و غریب، موضوع تازه ای نیستند. حجم وسیعی از این آگهی
ها رو در دوران انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا دیدیم. عکسها و تصاویر با
جملات موزون یا گول زننده عضو جدا ناشدنی این گونه تبلیغات هستند. اگر چه جذب مشتری
یا جلب توجه هدف اصلی تبلیغات به حساب می آید ولی اصل احترام به شعور یا شخصیت
مخاطب هم موضوعی است که نباید نادیده گرفته شود.
انسان امروز همواره در معرض تبلیغات است. در آغاز صبح اگر رادیو گوش کنید، تلویزیون
نگاه کنید، یا حتی سر میز صبحانه روزنامه صبح را ورق بزنید، با حجم وسیعی از
تبلیغات مواجه می شوید. در طول مسیر منزل تا محل کار از رادیوی ماشین گرفته تا
بیلبوردهای کوچک و بزرگ تبلیغاتی خیابان ها شما را به خرید یا استفاده از خدمات و
محصولاتی خاص تشویق می کنند. حتی شغل بسیاری از افراد شاغل به طور مستقیم یا
غیرمستقیم با تبلیغات سر و کار دارد؛ از کار در یک شرکت تبلیغاتی یا بازاریابی
گرفته (مستقیم) تا انتخاب تجهیزات و قطعات مورد نیاز یک مهندس از طریق استفاده از
کاتالوگ ها و بروشورهای شرکت های تولیدکننده (غیر مستقیم). در مسیر برگشت و زمان
استراحت در خانه هم شما از این حمله وسیع و گسترده در امان نیستید. در این میان
تراکت های تبلیغاتی که روزانه توسط کارت پخش کن ها به داخل منزل یا صندوق پست
انداخته می شود، یا برچسب هایی که معمولا شرکت های تخلیه چاه و لوله بازکنی به درب
منزل می چسبانند و دفترچه های تبلیغات روزنامه ای و محله ای را فراموش نکنید.
اما خود تبلیغات هم طبقه بندی و کلاس بندی خاص خود را دارند. هزینه تبلیغات و سود
ناشی از آن، محل تبلیغ و میزان گستردگی آن را مشخص می کند. برای مثال شما هیچ وقت
تبلیغ یک شرکت تخلیه چاه را روی بیلبورد اتوبان همت نمی بینید، همانطور که هرگز
برچسب تبلیغاتی یک بانک خصوصی یا دولتی را روی درب منزل خود نمی بینید!
در این میان نقش تبلیغات هرز و نا مفهوم نیز چشمگیر است. فروش محصولات یا خدماتی که
معمولا کمی غیر واقعی یا غیر معمول به نظر می رسند. این گونه تبلیغات را معمولا پشت
ویترین مغازه ها (مثل میدان انقلاب یا بوتیک های ولی عصر و ...) می بینیم و بیشتر
مواقع از کنار آنها بی تفاوت می گذریم؛ شاید به این خاطر که جای این گونه تبلیغات
همین جاست و بس . اما وقتی در صفحات اصلی روزنامه های صبح و گاها کثیرالانتشار این
گونه تبلیغات را می بینیم چه برداشتی می کنیم؟ وقتی محل تبلیغات با محتوای آن
همخوانی ندارد، چه فکر می کنید؟ توهین به مخاطب؟ کمبود بودجه؟ تامین بودجه به هر
قیمتی؟
قصدم توهین به خدمات و محصولات مورد تبلیغ نیست، اما مگر هر تبلیغی، هر جایی، اجازه
انتشار دارد!؟
این هم چند نمونه، که البته نمونه این تبلیغات کم هم نیست:

همشهری - 25 مهر 1386

اعتماد ملی - 26 مهر
1386

همشهری - 30 مهر 1386
* خیلی وقت بود که مطلبی
ننوشته بودم و این همش به خاطر این 100 روز باقی مانده است که تا کنکور ارشد
مونده... با این که خیلی درس می خونم ولی هنوز احساس می کنم خیلی عقب تر از چیزی
هستم که باید باشم... حجم درس ها زیاده و رقابت هم خیلی فشرده...
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (2)

27 Jun, 2007
وقتی برای پارک نکردن التماس می کنند
وقتی که برای پارک نکردن جلوی در
التماس می کنند و از همه چیز انسان، از دین تا شخصیت مایه می گذارند و تهدید می کنند:
"روبروی
این درب از بدو تا انتها تحت هیچ شرایطی پارک نمی کنیم که جدا عواقب وخیم در بر
دارد مراقب باشیم که این یک قانون حکومتی و رعایت آن مورد قبول افراد با شخصیت و
مومن می باشد، و حالا اگر شخصیت و ایمان نداری پارک کن تا متوجه بشوی!"

نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (3)

12 Jun, 2007
بانک های زنجان (2)
این
زنجان واقعا محل شکار سوژه است، فقط کافیه اطرافت رو نگاه کنی! پست "بانکهای
زنجان" رو که توش از صف های نامتعارف بانک و موکت و ... نوشته بودم رو خوندید؟
حالا توجه تون رو به سایر نکات بانکی که توی زنجان رویت میکنید، جلب می کنم:

* Windows Error! البته این یکی ممکنه توی همه
عابربانک ها دیده بشه، مختص شهر زنجان نیست!

* ما فکر می کردیم خودپرداز ها باید در طول 24 ساعت
پاسخگوی ملت مستضعف باشن، ولی تو زنجان ظاهرا ساعت کار خودپرداز و بانک یکی است!

* می بینید تفکیک جنسیتی تا کجا پیشرفته؟! من هیچ جای
تهران ندیدم که بانک هم زنانه و مردانه باشه! ولی خب توی زنجان می بینید که این
طوریه! البته این قضیه به بانک ها محدود نمیشه! جالبه بدونید که صفهای نانوایی هم
در زنجان به جای یه دونه ای و چند تایی، زنانه و مردانه دارد و نانوا بصورت یک در
میان یک بار به زنها و یک بار به مردها نان می دهد.
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (3)

18 May, 2007
کارت هوشمند سوخت، معایب و ضعف ها
با نزدیک شدن به تاریخ اول خرداد
86 که زمان رسمی از پیش اعلام شده برای استفاده از کارت هوشمند سوخت هستش، می خوام
به چند تا از ضعف های طرح و مشکلاتی که می تونه بعد از آغاز
طرح پیش بیاد اشاره کنم:
1- فکر می کنم طرح کارت هوشمند سوخت از پشتوانه فکری مناسبی برخوردار نبوده،
وگرنه حتما برای کارت هوشمند سوخت باید رمز عبور تعریف می شد. در همه جای دنیا کارت
های اعتباری و هوشمندی که به نوعی حقوقی برای مصرف کننده قایل میشن از ایمنی کافی
برخوردارند. تصور کنید که شبی در داخل پمپ بنزین در حال بنزین زدن هستید و ناگهان
یک نفر دوان دوان به سمت شما میاد، کارت هوشمند خودوری شما را از دستگاه می کشد و
با موتور پا به فرار می گذارد. از اونجایی که اون وقت شب
هیچ امکانی برای سوزاندن کارت
هوشمند و حذف آن از سیستم وجود ندارد، می تونید مطمئن باشید که تا فردا صبح سهمیه
بنزین این ماه شما تمام شده و باید اون ماه رو با بنزین به
نرخ آزاد سر کنید. (تازه اگر بنزین به نرخ آزاد ارائه بشه!)
در حالی که اگر کارت ها رمز عبور داشتند، احتمال این جور دزدی ها خیلی کم می شد.
2- خیلی ها حاضر نیستن ماشینشون رو برای گرفتن سهمیه بیشتر رنگ ویژه تاکسی
بزنن و نمی خوان رسما اعلام کنن که مسافر کشن. برای همین فکر می کنم دزدی شبانه از
باک های بنزین ماشین هایی که تو کوچه و خیابون پارک شدن خیلی زیاد بشه. در حقیقت
ضریب افزایش نا امنی به طور قابل ملاحظه ای زیاد میشه. چه احساسی
بهتون دست میده وقت صبح اول وقت سوار ماشین بشین و ببینین باکی که دیشب تا خرخره پر
کردین خالیه خالیه؟!
3- همانطوری که دلالی توی خیلی از موضوعات پیش پاافتاده تر از کارت هوشمند
مثل فروش کارت تلفن، کوپن و ... بازار دلالی به وجود اومده، برای کارت هوشمند هم
همچین جریانی پیش خواهد اومد. از همین الان دارم تصور می کنم روزی رو که دم هر پمپ
بنزین یه نفر با چند تا کارت سوخت ایستاده و داد می زنه کارت! کارت! و بنزین لیتری
100 تومنی رو لیتری 200 می فروشه... مسلما استقبال هم میشه، بالاخره از بی بنزینی
که بهتره!!!
4- علاوه بر تمام اینها مشکلات ناشی از سوختن کارت هوشمند به خاطر سهل انگاری
در نگهداری، خرابی احتمالی پایانه های توزیع سوخت و عدم توزیع بنزین، دزدیده شدن
کارت همراه با سایر مدارک ماشین، جا گذاشتن کارت پس از سوخت گیری و ... و نیاز به
پاسخ گویی سریع و صف های طولانی در پمپ بنزین ها همه می تونن به عنوان معایب طرح
مطرح بشن...
* شاید خیلی از دوستان عیب های دیگری
هم به ذهنشون برسه؛ اما با تمام این مشکلات و صرف هزینه
بالا برای تولید این تعداد کارت سوخت، آیا اجرای این طرح واقعا مقرون به صرفه است؟
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (7)

7 May, 2007
بانک های زنجان
هر بار که میرم توی یکی از
بانکهای زنجان، چیزای جدیدی می بینم که توی هیچ کدوم از بانکهای تهران ندیدم... نمی
دونم توی بقیه شهرستان ها یا مراکز استان ها هم این پدیده ها هست یا نه...
مثلا توی بانک های زنجان:
1) شما هیچ وقت ازدحام پشت باجه ها رو نمی بینید، دلیلش هم اینه که هرکس
میاد فیش، گواهینامه، کیسه پلاستیک یا هر چیز دیگه که دستش باشه رو به ترتیب میذاره
روی پیشخوان جلوی باجه پشت مدارک دیگه ای که رو پیشخوان هست و میره عقب می ایسته و
از دور نوبتش رو نگاه میکنه... هرکس که نوبتش باشه می ره و جلو و کارش رو انجام
میده و بقیه مدارک رو هم یه پله میاره جلو و میره! خیلی جالبه ها!!! یه جور سیستم
مکانیزه سنتی!!! تو این شهر فکز نکنم هیچ وقت به این سیستم های شماره دهی که تو
بانکهای تهران هست احتیاج باشه... تازه شما با این روش می تونید در آن واحد توی چند
تا صف باشید!!!
2) شما روی بیشتر پیشخوان باجه ها (به خصوص باجه های دریافت و پرداخت) یک
تکه موکت می بینید که جوهریه... اولین بار که همچین چیزی دیدم نفهمیدم یعنی چی؟ بعد
از چند دقیقه که دیدم یکی داره انگشت جوهریش رو پاک میکنه، قضیه رو گرفتم. این در
حقیقت یه نوع طرح تکریم ارباب رجوع برای افرادی که به جای امضا انگشت میزنن هستش.
این طرح باعث صرفه جویی در وقت میشه، چون ارباب رجوع دیگه دنبال دستمال کاغذی نمی
گرده، همچنین این طرح از جوهری شدن در و دیوار بانک پیشگیری میکنه که عموما به
عنوان دستمال کاغذی به کار میره.
در آخر هم دو تا شماره sms خدماتی که در نوع خودشون گام های مثبتی به سمت
الکترونیکی شدن دولت هست رو اینجا می نویسم:
* دریافت صورت حساب تلفن همراه (شرکت ارتباطات
سیار): 30009
برای آگاهی از نحوه ارائه خدمات help رو به این شماره sms کنید.
* دریافت خلافی های خودروهای پلاک جدید (ایران):
30005151
برای دریافت تعداد و مبلغ جریمه های خودرو تا این لحظه می توانید شماره 17 رقمی
عمودی پشت کارت خودرو (VPN) که معمولا با IR شروع میشه رو به شماره فوق sms کنید.
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (5)

27 Apr, 2007
مبارزه با بدحجابی؛ خوب یا بد؟
راجع به بحث حجاب و بدحجاب و بی حجاب و
... یا همین طرح جدید امنیت جامعه که نیروی انتظامی تازه راه انداخته خیلی صحبت
شده. توی دانشگاه هم با چند تا از دوستان بحث کردیم. عکسهایی که اینجا می بینید
مربوط به میدان ونک تهران، چهارشنبه، 5 اردیبهشت 86، ساعت 18 است.

نظر شخصی خود من اینه که این طور
برخورد های قهری با موضوع علاج و درمان بدحجابی نیست. اما از طرف دیگه، با طرح
کنترل و تذکرهای پیشگیرانه خیلی موافقم. بیاین برای یکبار هم که شده، ژست روشنفکری
و ادعای آزادی و دموکراسی رو بذاریم کنار و واقع بین باشیم. بیاین برای یکبار هم که
شده صرف این که طرح مبارزه با بدحجابی داره از طرف حکومت اعمال میشه باهاش مخالفت
نکنیم و یک کمی هم به مزایای طرح توجه کنیم.
ما امروزه توی جامعه ای زندگی می کنیم که حداقل 1000 سال از تاریخش با اسلام پیوند
خورده و سوای این که الان قوانین حاکم بر کشور اسلامی است، بخش بزرگی از فرهنگ
ایران هم اسلامی شده، این موضوع مال 28 سال یا 100 سال گذشته نیست، فرهنگیه که از
10 قرن پیش وارد ایران شده و جای خودش رو باز کرده. اما طی 4-5 سال گذشته موج جدیدی
از پوشش بهاری و تابستانی به راه افتاده که به بهانه آزادی در پوشش و حوزه شخصی،
فضای شهری و اجتماعی خیلی از شهرها رو زیر و رو میکنه و تبعات مضر بسیاری به همراه
داره. آقایون و خانمهایی که این متن رو می خونن می دونن که منظور من از پوشش
نامناسب چیه... من نه مخالف مانتوی کوتاهم، نه مخالف رنگهای شاد و تندم، نه با شال
و روسری کوتاه مخالفتی دارم و نه حتی با آرایش مشکلی دارم؛ ولی بیاین خودمون رو گول
نزنیم، انصافا مانتوی کوتاه تنگ و چسبون که دگمه هاش داره از شدت فشار پاره میشه با
مانتوی کوتاهی که نه گشاده و نه تنگ فرقی ندارن؟
یعنی خود ما نمی فهمیم چه لباس و آرایشی زننده و تحریک کننده است و چه لباسی
مناسبه؟ آقایونی که احیانا این متن رو میخونن، واقعا فرقی بین پوشش زننده و پوشش
مناسب احساس نمی کنن و هر دو نفر رو به یک چشم نگاه می کنن؟ آیا این پوشش زننده
همون به خطر انداختن سلامت روانی جامعه نیست؟
یکی از دوستان انجمنی میگفت، شما تا
زمانی که به حقوق دیگران تجاوز نکنی مجازی با هر نوع پوشش و برخوردی توی اجتماع
ظاهر بشی! اما به نظر من این حرف جز یه افه روشنفکری و کلام بی منطق چیز دیگه ای
نیست. یعنی من به عنوان یه پسر یا دختر می تونم حوزه شخصی ام رو وارد اجتماع کنم،
فقط با این پیش شرط که به حق کسی تجاوز نکنم؟ پس این وسط عرف و قوانین اجتماعی هر
جامعه چی میشه؟ اگر کسی با لباس توی خونه یا لباس خواب هم بیاد تو خیابون به حق کسی
تجاوز نمیکنه، ولی آیا واقعا کسی این کار رو می کنه؟ آیا با استناد به این جمله
میشه به همین راحتی پوشش های زننده ای که طی سال های اخیر داره بیشتر و بیشتر میشه
رو توجیه کرد؟
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (17)

24 Mar, 2007
کارت هوشمند سوخت
با این که اصلا دوست نداشتم که
اولین پست بعد از عید انتقادی باشه ولی می بینم نمیشه... چند وقته که توی تلویزیون
خودمون تبلیغ میکنن اونایی که موتورسیکلت دارن برای توزیع کارت هوشمند سوخت باید
حتما به صورت اینترنتی ثبت نام کنن و برای دریافت کارت به کلانتری محل مراجعه کنند.
سوالی که مطمئنم حتی به ذهن مسئولین هم نرسیده اینه که چند درصد از اونایی که موتور
دارن، تا حالا پای کامپیوتر نشستن؟ یا اینکه چند نفر از اونایی که موتور دارن می
دونن اینترنت چی هست که بخوان اینترنتی ثبت نام کنن؟ اصلا چند تاشون سواد خوندن و
نوشتن دارن؟
متاسفانه این افراد معمولا جزو قشر کم درامد جامعهن و عده خیلی کمیشون می دونن چه
جوری میشه از اینترنت استفاده کرد.... آیا واقعا با این طرح مسخره ثبت نام اینترنتی
برای کارت هوشمند، میشه به سمت الکترونیکی شدن دولت و رسیدن به اهداف چشم انداز 20
ساله حرکت کرد؟ مسئولین محترم شرکت ملی پالایش و پخش مواد نفتی و پلیس محترم ایران
بدانند، اگر سازمان سنجش ثبت نام کنکور
کارشناسی ارشد را اینترنتی می کند به این دلیل است که مخاطبانش همگی جزو افراد
تحصیل کرده و آشنا به رایانه هستند. اگر رجا
بلیط هایش را اینترنتی می فروشد در کنار آن بلیط فروشی سنتی هم دارد.
من نمی دونم یعنی مسئولین واقعا به ذهنشون نرسیده پیرمردی که 9 سر عائله دارد و
زندگی بخور نمیر دارد از کجا اینترنت بیاورد تا ثبت نام کند؟ یا اون روستایی که در
روستا برق هم ندارد و هر ماه یکبار با موتور از روستا به شهر می رود و خرید کل
روستا را انجام دهد، اصلا میداند کامپیوتر چیست؟ باورتون میشه اگر بگم فقط به دلیل
ناتوانی در کار با اینترنت، خیلی از اساتید
دانشگاه زنجان اطلاعات مربوط به صفحه خودشان را در سایت دانشگاه پر نمی کنند [اینم
دلیل برای حرفم]؟ آن وقت شما از عامه مردم چه انتظاری دارید؟
این طرح هم مثل
طرح ساماندهی اینترنتی، یک طرح عجولانه، غیر عملی و بدون فکر است. دلم می خواد
به یکی از دو سایتی که برای ثبت نام طراحی شده
www.pakhshesookht.com (این از
Google Cache اینم از
Print Screen ش) و
www.motorsiklet.ir
سر بزنید و طراحی سایت و زبان
نگارش سایت رو ارزیابی کنید. طراحی سایت در حد طراحی خیلی ضعیف صفحه با امکانات
اولیه فرانت پیج است. حاضرم شرط ببندم اولین صفحه ای که طراح سایت تو عمرش درست
کرده همین صفحه بوده، ولی خب برای دفعه اول همچین بد هم نیست؛ حداقل عکس ها رو درست
لینک کرده و Broken Link تو صفحه نیست! در اولین نگاه
آدم جا می خوره که آیا این همان سایتی است که قرار است از طریق آن درخواست کارت
هوشمند داده شود؟
فقط یه سری از جملات این سایت رو
براتون می نویسم و قضاوت کنید آیا این شیوه نگارش مناسب یک سایت دولتی است یا یک
سایت زرد؟
براي ثبت نام
در اين سايت نياز به مراجعه به هيچ فرد و يا سازماني نيست
شما در هر ساعت از شبانه روز مي توانيد در اين سايت ثبت نام کنيد
چنانچه از منزل يا محل کار ثبت نام مي کنيد هيچ هزينه اي ندارد
چنانچه از نزديکترين کافي نت ثبت نام کنيد فقط بايد هزينه کار کافي نت در حد
منصفانه پرداخت شود
پخش سوخت با هيچ کس و هيچ کافي نت قرارداد خاص ندارد
شما به هرکس و هر کافي نت که ارزانتر مي گيرد مراجعه فرمائيد
مسئولین محترم
از بابت اهمیتی که به وقت و شعور رعیت خود می دهید و پرداخت هزینه منصفانه کافی نت
برایتان مهم است بی نهایت ممنونیم! اگر شما نبودید معلوم نبود به خاطر یک کارت
ناقابل چه کلاه ها که سرمان نمی رفت! سایت شما بسیار بسیار User
Friendly بود، متشکریم!
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (15)

13 Mar, 2007
چهارشنبه سوری یا جنگ خیابانی؟
با این که این همه سفت و سخت گرفتن و سر هر خیابون یه
دسته پلیس گذاشتن ولی بازم امشب انگار تو تهران جنگ خیابانی راه افتاده. فقط تونستن
از توزیع گسترده اکلیل سرنج جلوگیری کنن. اگه بدونین که با 40 - 50 گرم اکلیل سرنج
میشه یه نارنجک خوب درست کرد متوجه می شین که توقیف 135 تن اکلیل سرنج اصلا کم
نیست.
اینم یه عکس از یه فروشگاه لوازم ساختمانی تو زنجان داشته باشید سواد رو! بچه های
زنجانی اگر آدرس دقیق هم خواستن بگن تا نشونی بدم:

نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (3)

11 Mar, 2007
دانشگاه و گفتگوی تمدن ها
هر دانشگاه به نوبه خود مجالی برای گفتگوی تمدن ها
در مقیاس کوچکتر است. این قضیه به ویژه در مورد دانشجوبانی که بعد از 18 سال
تحصیل و زندگی در دامن خانواده وارد دانشگاه در شهری دیگر میشوند صادق تر است.
اما با این حال زندگی در غربت برای تحصیل، به نوبه خود مسئله جالب توجهی نیست؛
موضوع وقتی قابل توجه می شود که یک دانشجو 18 سال فرهنگ و خوی زندگی خود را نیز به
دانشگاه می آورد و چندین فرهنگ در رویارویی با یکدیگر قرار می گیرند. محیط مدرسه ای
که دانشجویان قبل از ورود به دانشگاه در آن تحصیل میکنند، از نظر فرهنگی، عموما
محیط بسیار یکدست تری است. چرا که فرهنگ شهر و محله دانش آموزان شباهت بسیار زیادی
به هم دارند و به همین دلیل تقابل فرهنگی بسیار کمتر است. بخش اعظمی از مشکلات
مختلفی که دانشجویان در طول دوران تحصیل خود با آن دست و پنجه نرم میکنند ناشی از
همین تقابل فرهنگ هاست. این تقابل فرهنگی حتی می تواند در کوچکترین مسایل مثل غذا
خوردن، آداب معاشرت حتی حرف زدن ایجاد شود.
مسئله ای که برای یک دانشجو بسیار عادی و معمولی است برای دانشجویی دیگر تابویی
بزرگ است. شیوه زندگی -که شامل مواردی چون نظافت شخصی، فرایض دینی، معاشرت، خوردن،
آشامیدن، مطالعه، تفریح، استراحت و بسیاری موارد دیگر است- میان هیچ دو دانشجویی
یکسان نیست.
+ دانشجویی که در محیطهای فقیر فرهنگی رشد کرده است
از استفاده حرفهای رکیک ابایی ندارد، حال آنکه دیگری از شنیدن این الفاظ نیز شرمنده
است.
+ دانشجویی که در محیطی مذهبی زندگی کرده روزه را از
واجبات می داند، در حالیکه دانشجوی دیگر حتی فلسفه روزه را
هم قبول ندارد.
از این دست مثالها، به خصوص در خوابگاههای دانشجویی، کم نیست و باز هم کم نیست
درگیری ها و مشکلاتی که به خاطر همین مسایل به وجود می آید. تحمل این گوناگونی شاید
برای 1 روز، 1 هفته یا 1 ماه سخت نباشد، اما زمانی که مجبورید برای 4 سال در این
محیط زندگی کنید، باید شیوه زندگی با این تنوع فرهنگی را نیز آموخت.
دانشجویان -علی رغم طرز فکر و فرهنگ خود- مجبورند یاد بگیرند که با افراد مختلف،
متفاوت برخورد کنند. در این هنگام است که نرخ تاثیر پذیری از فرهنگهای دیگر به شدت
افزایش می یابد. تغییر طرز فکر، رفتار، گفتار و بسیاری موارد دیگر کاملا مشهود است
و میزان این تغییر تنها به انعطاف شخصیت افراد مختلف بستگی دارد. این گونه می شود
که:
+ دانشجویی که قبل از ورود به دانشگاه شب ها کتاب می
خواند، بعد از 4 سال، شب ها ورق بازی می کند.
+ دانشجویی که قبل از ورود به دانشگاه قلیان میکشید،
اکنون سیگاری است.
+ دانشجویی که قبل از ورود به دانشگاه چادری بوده،
اکنون مانتوی کوتاه می پوشد.
و الی آخر...
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (2)

11 Nov, 2006
ارشاد!
امروز توی خیابون ولی عصر (بالاتر از میرداماد، نرسیده به ظفر) ماشین کلانتری که پشتش نوشته بود "گشت ارشاد" رویت شد. فکر کردم دوره تذکر اخلاقی هم مثل این طرح های چند روزشونه که یه مدتی اجرا میشه و بعد بی خیال میشن، ولی ظاهرا این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست! این هم شرح ما وقع:


اینم انعکاس خبر (تا اونجایی که از من بر می آد): سایت رسمی "پنجمین نمایشگاه بین المللی تاسیسات و سیستمهای سرمایشی و گرمایشی"
برای ثبت در تاریخ: بیست آبان هزار و سیصد و هشتاد و پنج - امروز بعد از 378 روز بالاخره اون براکت ها و سیمهای مزخرف رو از دندونهام کندم! آخیش!
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (4)

24 Oct, 2006
عید باستانی یا عید سعید؟!
روزه دارهای محترم در یک ماه گذشته، عیدتون مبارک!
یادتون میاد آقایونی که پارسال در همین روزها برای اینکه "ایران از لحاظ میزان تعطیلات رسمی در دنیا رتبه نخست را دارد و این امر صدمات جبران ناپذیری بر اقتصاد کشور وارد ساخته است ." داشتن خودشون رو تیکه پاره می کردن و همه رو به جون هم انداخته بودن؟! همون آقایونی که می خواستن تنها تعطیلات ملی ایران (13 فروردین، نوروز و ملی شدن صنعت نفت) رو حذف کنن!!!
اونایی که سنگ عقب افتادگی اقتصادی رو به سینه می زدن... الان کجان که بیان جواب بدن؟! تعطیلی ناگهانی و یکباره 4 روزه کشور به علاوه 2 روز تعطیلی غربی (شنبه و یکشنبه) که در مجموع باعث 6 روز توقف مبادلات و کارهای اداری بین المللی می شود را چه کسی جوابگوست؟!؟!؟
در ضمن در راستای مقایسه بین عید سعید فطر و عید باستانی نوروز توجهتون رو به نکنه زیر جلب می کنم:
تعطیلات رسمی برای نوروز: 5 روز
تعطیلات رسمی برای عید فطر: 4 روز
فکر نمی کنید حرکت خزنده رو به جلویی برای کمرنگ کردن نوروز، حذف این عید باستانی و جایگزینی عید دیگری به جای آن آغاز شده است؟!
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (9)

23 Aug, 2006
فرهنگ! وازه ای که فقط از آن حرف می زنیم!!
فرهنگ استفاده؟ شعور اجتماعی؟ حقوق شهروندی؟



نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (4)

23 Jul, 2006
یه زمانی تو همین ایران...
تا حالا به این دقت کردین که آدمای شهرمون روز به روز دارن تنبل تر از قبل می شن؟ تا حالا دقت کردین که خیلی از اختراعات فقط به خاطر میل وافر انسان به تنبلیه؟ مثلا:
یه زمانی تو همین ایران، مردم مواد اولیه غذای روزانه شون رو همون روز تهیه می کردن و غذا درست می کردن... چون یخچال نیود!
یه زمانی تو همین ایران، مردم آب روزانه شون رو از آب انبار می آوردن... چون لوله کشی نبود!
یه زمانی تو همین ایران، مردم برای خنک کردن خودشون تو تابستون رو خونه ها بادگیر می ساختن... چون کولر و اسپیلیت نبود!
یه زمانی تو همین ایران، خونه هایی بود که مردم درهای کلونی خونه ها رو خودشون باز می کردن... چون اف اف نبود!
یه زمانی تو همین ایران، صفهای طولانی برای تلفن عمومی درست می شد... چون موبایل و پیجر نبود!
یه زمانی تو همین ایران، خبرها سه چهار روز بعد از واقعه به گوش مردم می رسید... چون روزنامه و تلویزیون نبود!
یه زمانی تو همین ایران، یه حساب کتاب ساده و انبارگردانی هفته ها طول می کشید... چون کامپیوتر نبود!
یه زمانی تو همین ایران، شماره های تلفن بارها و بارها اشتباه گرفته می شد، چون شماره گیرها دیجیتالی نبود!
یه زمانی تو همین ایران، مردم در ماشین هاشون رو با سوئیچ باز و بسته می کردن... چون ریموت کنترل نبود!
ولی دیگه انصافا؛ یه زمانی تو همین ایران، مردم حداقل برای باز کردن در پارکینگ از ماشینشون پیاده می شدن... چون درب پارکینگ ها اتوماتیک نیود!
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (10)

2 Jul, 2006
تربیت!
یکی از دوستای خوبم یه مطلبی راجع به تربیت نوشته بود و باعث شد من یاد یه ماجرایی بیفتم... البته این رو برای خودش هم کامنت گذاشتم... ولی می خوام نظر بقیه رو هم بدونم... ماجرا از این قراره که:
تو ترمینال اتوبوس ایستگاه مترو نشسته بودم و منتظر بودم که اتوبوس پر شه و راه بیافتیم... یه مردی که بهش میخورد از قشر زحمت کش باشه - مثلا کارگر یا بنا یا ... - دست پسری رو گرفته بود و می کشید... معلوم بود که عصبانیه.... پسر هیچی نمی گفت...اومدن و سوار اتوبوس ما شدن... نشستن روی یه صندلی و مرد همین جوری داشت به پسره فحش می داد و ناسزا می گفت ... منتها یه جوری که انگار نمی خواد کس دیگه ای بفهمه... خیلی از فحش هاشو می خورد و یواش می گفت ... ولی خیلی تابلو شده بودن... دیگه همه داشتن نگاه می کردن... ولی نمی دونم چی شد که یهو مرده جوش اورد و تو اتوبوس شروع کرد تو سری زدن به پسره... اونایی که این صحنه رو دیدن خیلی شوکه شدن و خیلی ها هم دلشون به رحم اومد... ولی این پایان کار نبود.. توسری زدن تبدیل شد به مشت زدن تو سر و صورت پسر بچه!!! وای خیلی صحنه بدی بود.... مرد دستش رو خیلی سفت مشت کرده بود... انگشت وسط دستش رو یه خورده از بقیه بیشتر بیرون داده بود و با غضروفها (بندهای) انگشت ها محکم می زد تو سر پسره... پسره هم هیچی نمی گفت.... کار که به اینجا رسید... یکی رفت جلو و دست یارو رو گرفت و کشوندش اون ور اتوبوس و... شروع کرد به صحبت کردن با طرف... پسره هنوزم هیچی نمی گفت.... سرش رو انداخته بود پایین و زمین رو نگاه می کرد... خیلی دلم سوخت... نمی دونم... واقعا تربیت یعنی این؟!؟!؟!؟!؟!
نوشته شده توسط بهزاد
عبدی |
[لینک این مطلب]
|
نظر (6)

طراحی:
BHz
- با نیروی:
مووبل تایپ -
میزبانی:
هانوفر آی تی
بنا به
توافقنامه
Creative Commons برخی از حقوق برای
بهزاد عبدی محفوظ است.