دسته بندی موضوع:    هنری

دسته بندی های موجود: متفرقه، هنری، ورزشی، کتاب، گزارشهای اختصاصی، انتقادی، اجتماعی، تکنولوژی و فضای وب، دل نوشت، روزمرگی، زندگی من، سفرنامه، صدا و سیما


  15 May, 2008

 نمایشگاه کتاب و فعالیت های فرهنگی جنبی

توی نمایشگاه بین المللی کتاب امسال (سال 87) علاوه بر کتاب و مسایل مربوطه بخش های فرهنگی دیگری هم فعال بود.من منداس - جزیره هرمز - نمایشگاه بین المللی کتاب روزی که با یکی از دوستان به نمایشگاه رفته بودیم شاهد هنرنمایی چند تن از اهالی جنوب بودیم.

توی محوطه باز جلوی شبستان (حیاط) داشتیم قدم می زدیم که دیدیم مردم دور یک دایره بزرگ حلقه زدند و دارند به چیزی نگاه می کنند. کنجکاو شدیم و رفتیم جلو تا ببینیم موضوع چیه. اولش که فکر کردیم یه نفر وسط نمایشگاه کتاب معرکه گرفته، بعد که رفتیم جلو دیدیم نه، کار فرهنگی تر از این حرف هاست. دو سه نفر داشتن وسط دایره بزرگ که همه دورش جمع شده بودن، با خاک های رنگی طرحی رو ترسیم می کردن. با دیدن این صحنه یاد مناظر سه بعدی که با گچ توی پیاده رو میکشن افتادم و فکر کردم اینم از همون موارده. کمی بیشتر دقت کردم دیدم یه طرح دو بعدی ساده است.

بعد از پرس و جو متوجه شدیم که این چند تن از اهالی استان هرمزگان بودند که برای معرفی جاذبه های گردشگری استان هرمزگان و جزیره هرمز به نمایشگاه کتاب اومده بودن و ظاهرا هر روز یکی از افسانه های محلی رو با طرحی روی زمین رسم می کردند و درباره اش توضیح می دادند. طرحی که در عکس زیر می بینید مربوط به افسانه ای است به اسم "من منداس"(MenMenDaas). آقایی که در حال توضیح دادن این افسانه بود این طور بیان می کرد که در روزگاران قدیم گفته می شد افرادی که به دریا می رفتند و باز نمی گشتند اسیر من منداس شده اند. من منداس موجودی است که نیمه بالای بدن او به شکل زنی زیبا رو و نیمه پایین بدن او به صورت داس و قیچی است. من منداس ملوانان را فریب می داده و آنها را به داخل آب می کشیده و سپس به قتل می رسانده. [در همین مورد بخوانید]

من منداس - جزیره هرمز - نمایشگاه بین المللی کتاب

بعد از این که افسانه رو توضیح دادن راجع به ویژگی های گردشگری هرمز توضیح داد و گفت که تمام خاک هایی که این طرح باهاش ترسیم میشه از خاک های طبیعی جزیره هرمز است. می گفت که 10 رنگ خاک (که در لیوان شکل زیر می بینید) همگی از خاک های طبیعی جزیره هرمز است. ظاهرا پیش از ریاست جمهوری احمدی نژاد صادرات خاک از این جزیره در انحصار یک ایرانی بوده که خاک رو به کشور های خارجی صادر می کرده، و در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد صادرات خاک از این جزیره ممنوع شده. آقایی که توضیح می داد می گفت که برخی از این خاک ها خاصیت دارویی دارند. می گفت خاک سیاه رنگ این جزیره برای درست کردن سرمه (برای مصرف آرایشی) استفاده میشه و اگر خاک قرمز رنگ جزیره رو در آب حل کنیم ضد زنگ بدست می آید. (من اونجا مچش رو نگرفتم ولی آخه مرد حسابی، اصلا خاک مگه توی آب حل میشه؟!)

من منداس - جزیره هرمز - نمایشگاه بین المللی کتاب

ایشون می گفت که قیمت این خاک در ایران کیلویی 1000 تومان است اما اگر همین خاک صادر شود در خارج از کشور قیمتی چندین برابر دارد. یک سری توضیحات هم داد که من هیج دلیل منطقی برای توضیحاتش پیدا نکردم، می گفت توی جزیره هرمز آب شیرین وجود نداره، اما توی هرمز آهو زندگی می کنه! (چه طور؟) یا می گفت توی این جزیره سگ زنده نمی مونه! (چرا؟)

من منداس - جزیره هرمز - نمایشگاه بین المللی کتاب

پی نوشت 1: ظاهرا قرار بوده که این فعالیت فرهنگی با اجرای موسیقی همراه باشد و دو تا کوزه ای که وسط نقاشی می بینید هم بخشی از ابزار و آلات موسیقی سنتی جنوب است که اجازه استفاده از آن ها در محیط فرهنگی نمایشگاه داده نشده بود.

پی نوشت 2: روبنده من منداس مرا کشته است. سوال اینجاست که با این روبنده چگونه ملوانان را فریب می داده است؟

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (5)


  25 Apr, 2008

  فیلم انیمیشنی پرسپولیس

انیمیشن پرسپولیس (سایت رسمی فیلم اینجا) رو دیدم و با دیدنش یاد خاطراتی افتادم که در ذهن خودم و هم نسلهای خودم همیشه باقی می مونه. فیلم پرسپولیس مربوط به خاطرات مرجان ساتراپی (کارگردان فیلم) است که وقایع دوران انقلاب و جنگ و ... رو نشون میده. صحنه های مربوط به جنگ رو که در فیلم دیدم یاد خاطرات خودم از دوران جنگ افتادم. با اینکه ما دهه 60 ای ها دوران انقلاب رو ندیدیم، اما ترس و اضطراب دوره جنگ رو از نزدیک لمس کردیم. من دوره بمباران و وضعیت های قرمز، زرد و سفید رو یادمه. یادمه وقتی صدای آژیر گوش خراش قرمز رو می شنیدیم، با هول و ترس به زیرزمین خونه پدربزرگ می دویدیم و جلوی تلویزیون یا رادیویی که داشتیم جمع می شدیم. تو لحظه های انتظار چهره های نگران و ترس و دلهره توی چشمهای همه موج می زد. یادمه که وقتی دو تا مربع سفید رو که علامت وضعیت سفید بود رو می دیدیم یه نفس راحت می کشیدیم و خوشحال بودیم که هنوز زنده ایم. ملت ما خیلی سختی کشیده، نه؟

فیلم پرسپولیس از روی رمانی به همین نام که خاطرات زندگی مرجان ساتراپی است و به دست او نوشته شده است، ساخته شده است. ساتراپی در خانواده ای کمونیست بزرگ شده و به گفته ویکی یکی از نواده های ناصرالدین شاه محسوب میشه. داستان این انیمیشن یک ساعت و نیمه، داستان زندگی دختری است که شاهد انقلاب ایران و قسمتی از جنگ ایران و عراق است و پس از آن برای ادامه تحصیل به وین می رود، اما پس از چند سال بار دیگر به ایران باز می گردد. با وضعیت ایران در آن زمان آشنا می شود و مجددا برای همیشه به فرانسه مهاجرت می کند. به نظرم فیلم پرسپولیس نه فیلم ضد اسلامی و نه فیلم ضد ایرانی است. مجموعه ای از وقایع تاریخ معاصر ایران با ریتمی مناسب در فیلم گنجانده شده و شاید بشه اون رو یک تاریخ مصور از کشوری که توش زندگی می کنیم دونست.

در انیمیشن پرسپولیس چند تا صحنه هست که وقایع سوزناکی از تاریخ معاصرمونه... بعضی وقت ها آدم یادش میره که چه سختی هایی کشیده و چه بلاهایی سرش اومده:

(برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگتر روی تصویر کلیک کنید.)

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

کشته شدگان دوران انقلاب ایران

دستگیری مخالفان پس از انقلاب

قحطی زمان جنگ و به جان هم افتادن مردم

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

توهین و تحقیر برای حجاب اجباری

زن ایرانی تحقیر شده پس از توهین

ترس و دلهره مردم تهران در زمین بمباران

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

کشته شدن جوانان در طول جنگ

گشت های شبانه و توهین و بازداشت

مرگ عزیزان در اثر بیماری

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

اعدام های گروهی مخالفان

وحشت کودکان از مرگ نزدیکان در دوران جنگ

کشته شدگان جنگ

 

ضمنا این صحنه های این فیلم انیمیشنی رو ببینید که حتی همین امروز چقدر برای همه ما ملموس و نزدیکه:

(برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگتر روی تصویر کلیک کنید.)

 

چند تا صحنه خنده دار هم توی فیلم هست که طنز جالبی دارن:

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

 آخ یعنی یک روزی میشه ما این صحنه ها رو هم ببینیم؟ ما که هیچ وقت ندیدیم یه نفر کیهان بخونه و باهاش همچین برخوردی بشه... تازه هیچ وقت هم قیافه کیهان خوان ها این ریختی نبوده! (برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگتر روی تصویر کلیک کنید.)

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

 در بیوگرافی مرجان ساتراپی نوشته که در دانشگاه آزاد تهران، رشته هنرهای تجسمی خونده... در این صحنه از فیلم تستهای کنکور رو مشاهده می کنید. اما نکته جالب اینجاست که تست ها رو همه رو غلط می زنه و دانشگاه قبول میشه. تازه خود متن سوال ها هم خیلی خنده داره. دقیقا هیچ ربطی به کنکور نداره. (برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگتر روی تصویر کلیک کنید.)

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

 توی این صحنه هم کلاس آناتومی ساتراپی نشون داده میشه، که مدل، حجاب کامل اسلامی رو رعایت کرده است. در دیالوگ همین سکانس، ساتراپی میگه: "لعنتی! این چه وضعشه؟ از هرطرف نگاه می کنی یک شکله!!!" (برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگتر روی تصویر کلیک کنید.)

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

 این هم کلاس تاریخ هنره و استاد داره راجع به الهه ونوس صحبت میکنه... منتها موضوع جالب اینجاست که تقریبا تمام عکسی که استاد داره روش صحبت میکنه... به طرز خنده داری سانسور شده و هیچی از تصویر معلوم نیست! (برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگتر روی تصویر کلیک کنید.)

فیلم انیمیشن پرسپولیس - مرجان ساتراپی

توی این تصویر، پیرزنی که همسایه خانواده ساتراپی است، به مادر مرجان می گوید: "در مدرسه به پسر 14 ساله ام این کلید رو دادن و گفتن اگر توی جبهه کشته شدین، با این کلید دیگه پشت در بهشت نمی مونین و می تونین برین داخل! بهشون گفتن که توی بهشت همه چیز هست، غذا، حوری... خب بچه 14 سالش بیشتر نیست، جذب میشه دیگه..."(برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگتر روی تصویر کلیک کنید.)

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (10)


  29 Feb, 2008

 موسیقی پاپ به کجا می رود؟

برای مرحوم موسیفی پاپ و متعلقاتش فاتحه مع صلوات! با این شعرهای در پیتی که در قالب پاپ خونده می شن و فقط برای توی پارتی پخش شدن مناسب هستن، کم کم باید فاتحه موسیقی پاپ رو بخونیم. قبلتر ها یه خواننده همیشه از این شکایت داشت که به آلبومش مجوز نمیدن یا از انتشار آلبومش جلوگیری می کنن... اما ایرانی جماعت راه خود را پیدا می کند: انتشاز زیرزمینی آهنگ هایی که نتوانستند مجوز بگیرند!

موضوعی که امروز برای فیلمهای سنتوری و آفساید و ... اتفاق افتاده، مدتها پیش برای موسیقی پاپ اتفاق افتاد. آلبوم رضا صادقی -که پیش از انتشار رسمی، همه آن را شنیده بودند- نمونه ای بارز از قدرت انتشار زیرزمینی است. خودمان هم می دانیم که وقتی انسان را از چیزی منع می کنند، انسان بیشتر به آن تمایل پیدا می کند و راغب می شود. هر فیلمی که ممنوع می شود، همه به دنبال CD هایش می گردند تا ببینند (نمونه اش همان آفساید و سنتوری و مارمولک بدون سان.سور)؛ هر کتابی که از بازار جمع می شود، لینک دانلودش در اینترنت بیشتر یافت می شود (نمونه اش هم راز داوینچی و روس.پیان سودازده من)؛ در موسیقی هم همین جریان است.

دلمو شیکوندی، برو حالشو ببر
با من نموندی، برو حالشو ببر
تو منو فروختی، برو حالشو ببر
با من نساختی، برو حالشو ببر

(گروه 0098)

در این میان، مجموعه ای که به آهنگ ها مجوز می دادند، برای اینکه از شتاب انتشار غیر مجاز جلوگیری کنند و خودشان هم از نان خوردن نیفتند، تصمیم گرفتند کمتر سخت بگیرند و راحتتر مجوز بدهند. امـــا، این مجموعه حتی فکرش را هم نمی کرد که ظرف چند سال موسیقی پاپ تا چه کجا می تواند خراب شود و به بیراهه برود (نمونه اش آلبوم "دنیا دیگه مثل تو نداره" بنیامین و آن آهنگ مسخره نیمکت، ساعت، دیوار و...). گاهی با شنیدن برخی از این آهنگ ها یاد آهنگ های جواد یساری و عباس قادری می افتم که گاهی به مراتب با معنی تر بودند.

خوشگله و هزار خاطرخواه داره
طـــلا تو قلب همه جا داره
عیارشم با دیگرون فرق داره
دلم واسه دیدن اون تب داره

(سعید آسایش)

از آنجا که ورود به عرصه موسیقی، مخصوصا پاپ، عملی زیان ده است، اکثر خوانندگان یا شغل دوم دارند یا پول زیاد دارند. به جز چند خواننده بزرگ که آلبومهایشان همیشه پر فروش و کنسرت هایشان همیشه شلوغ است، بقیه خوانندگان می آیند، یک آلبومشان گل می کند و بعد حذف می شوند (نمونه اش فریدون، محمد خاکپور، بنیامین). در این اوضاع و احوال که کار کردن به هر شکل ضررده است، یک خواننده چرا باید هزینه مالیات و گروه خوب نوازنده و آهنگساز و نگرانی و برو بیاهای مجوز گرفتن و در نهایت دغدغه فروش را تحمل کند؟!؟ یک اتاق کوچک، یک سینتی سایزر، و یک مقدار قریحه (که زیاد هم واجب نیست!) کافی است تا شما یک آلبوم با تعداد دانلود بیش از 100.000 داشته باشید، تازه احتمالا ضرر انتشار به این روش خیلی هم کمتر از راه قانونی اش است.

+ مطلب مرتبط: موسیقی پاپ، دیروز، امروز، فردا

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (9)


  25 Feb, 2008

 بادبادک باز

بادبادک باز - خالد حسینیبادبادک باز (کاغذ پران - به گویش افغانی) را نخوانده ام... یعنی فرصت نشد که بخوانم، اما دیشب فیلم بادبادک باز را دیدم. این فیلم که نامزد اسکار 2007 هم شده بود از نظر سیر روایت داستان دارای سرعت بسیار مناسبی است. فلش بک های (Flashback) به موقع در ابتدا و اواسط فیلم مخاطب را به خوبی هدایت می کنند. بر خلاف عموم فیلم های هالیوودی که داستان فیلم در هر کشوری اتفاق بیفتد، زبان کاراکتر ها همان انگلیسی است، اما حجم زیاد دیالوگ های فارسی با گویش پشتو در این فیلم قابل توجه است و شاید همین موضوع دیدن آن را برای فارسی زبانان جذاب تر می کند. با این که این گویش مخصوص افغان هاست، اما به راحتی قابل فهم است و سهم بسیاری در دلپذیر کردن فضای عمومی فیلم دارد.

این فیلم علاوه بر نمایش بخشی از تاریخ افغانستان، داستانی دراماتیک از زندگی افغان ها در داخل و خارج از افغانستان است. داستان فیلم، داستان نویسنده ای است که پیش از حمله کمونیست ها به افغانستان، در این کشور زندگی می کرده و از تظر خانوادگی وضع بسیار خوبی داشته است. این پسر در کودکی شجاعت و جسارت دفاع از خود و آنچه متعلق به اوست را ندارد و این موضوع سبب آزردگی پدرش است. بعد از حمله کمونیست ها این پسر به همراه پدرش به آمریکا مهاجرت می کنند، و با سختی در آنجا زندگی می کنند، پس از ازدواج پسر، پدرش از دنیا می رود و برخی از رازهای دوران کودکی بر پسر آشکار می شود. تصمیم می گیرد به افغانستان بازگردد و این بار در برابر طالبان از خود شجاعت نشان می دهد.

در طول فیلم، علاوه بر روایت داستان، بخشی از مصائب ملت افغانستان، مثل قطع عضو کودکان در اثر جنگ، س.ن.گ.س.ا.ر زنان، فساد در حکومت طالبان یا ظلم به زنان افغان نیز گنجانده شده است. در کنار این ها، مسابقه بادبادک بازی که به صورت سنتی در افغانستان بین کودکان رواج دارد باعث تلطیف فضای فیلم شده و سهم بسزایی در روایت داستان فیلم دارد.

+ درباره کتاب بادبادک باز (فارسی)

+ درباره کتاب بادبادک باز (انگلیسی)

+ درباره فیلم بادبادک باز (ویکی)

+ اطلاعات کامل فیلم بادبادک باز (imdb)

+ سایت رسمی فیلم بادبادک باز

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (2)


  4 Apr, 2007

 سینمای ایران...

عادت کردیم از همه چی ایراد بگیریم و منتقد باشیم ولو بی منطق. هر وقت یه فیلم ایرانی میره روی پرده های سینما و از فیلم خوشمون نیاد، اولین جمله ای که به زبون میاریم اینه که سوژه اش تکراری بود، یا حرفی برای گفتن نداشت. ولی آیا واقعا سوژه فیلم های مختلف ایرانی که روی پرده سینما می روند تکراریه؟ تا حالا به این فکر کردین که چند تا از فیلم های هالیوودی با بالیوودی سوژه های تکراری دارن؟

درباره سینمای هند (بالیوود) که اصلا نمیشه گفت سوژه های ناب دارن. توی چند سال اخیر فقط تکنیک های جدید رو وارد سینمای خودشون کردن، ولی سوژه ها از سوژه های عشق و عاشقی یا انتقام فراتر نرفته.

اما سینمای هالیوود. تا حالا دقت کردین چند تا از فیلم های هالیوودی که تو همین تلویزیون خودمون هم نمایش داده شده، درباره نجات دنیا و بشریت و این جور مسایل بوده؟ چند تا از همین فیلم های هالیوودی درباره دزدی و سرقت و ... است؟ آیا سوژه این فیلم ها تکراری نیست؟ چند فیلم با صحنه های کاملا مشابه و داستان های تکراری از جنگ جهانی دوم دیده ایم؟ اگر فیلمهای هالیوودی به نظر جذاب تر و دلنشین تر می آیند، فقط و فقط به دلیل استفاده از جلوه های ویژه و فیلم برداری معرکه و خلاصه تکنیک های فیلم سازی است. البته سوژه های ناب هم در این سینمای امریکایی کم نیست ولی به نظر من کفه سوژه های تکراری توی هالیوود خیلی سنگین تره.

سینمای ایران اما پر از سوژه های ناب است. سوژه فیلم های گیلانه، من ترانه، خیلی دور خیلی نزدیک، میم مثل مادر، بچه های آسمان، رنگ خدا و ... که همه در سالهای اخیر ساخته شده اند، خیلی ناب و دلپذیرند. ضمن این که مخاطب با موضوعی غیر از نجات دنیا و انفجار و ... روبرو میشه. چرا برای انتقاد از یک فیلم اول از همه به سوژه حمله می کنیم؟ با توجه به امکانات سینمای ایران و مقایسه با فیلمهای دیگر دنیا به نظرم فاکتور سوژه  یکی از نقاط قوت سینمای ایران محسوب میشه.

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (4)


  12 May, 2006

 موسیقی پاپ، دیروز، امروز، فردا

موسیقی پاپ (ار نوع مجاز) از اواخر دهه هفتاد و با آلبوم های مشترک، جای خودش رو در بازار موسیقی ایران باز کرد. کاست هایی که آن زمان ها در بازار وجود داشت، دارای 8 الی 10 آهنگ بود که عموما کاستی مشترک بین 4 یا 5 خواننده بود. در آن زمان چون کار موسیقی پاپ، کاری نو و تازه بود، هیچ تهیه کننده ای روی یک نفر سرمایه گذاری نمی کرد و از طرفی خوانندگان هم در حجم وسیع کار نمی کردند.
همچنین در آغاز راه موسیقی پاپ، خوانندگان از روی شباهت صدا با خوانندگان فرنگی به شهرت می رسیدند. یادم نمیره، اون موفع ها می گفتن یکی اومده که صداش مثل صدای سیاوش شمس می مونه، ولی مجازه، اسمش شادمهر عقیلیه!!! یا یکی اومده مجازه و صداش مثل صدای ابی می مونه، اسمش قاسم افشاره!!! و خیلی ها هم با اینکه صداشون شبیه هیچ کس نبود ولی به خاطر تُن خاص صداشون به شهرت رسیدن مثل علیرضا عصار.

*-*-*
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، نمیای نمیای نمیای"
"آلبوم، گریه، نامه، عاشق نمی خوای نمیای نمیای "
"من درد، تو سرد، برگرد برگرد"
*-*-*

خوانندگان آلبومهای مشترک و اولیه پاپ معمولا از همین خوانندگان بودند؛ خوانندگانی چون شادمهر عقیلی، محمد اصفهانی، قاسم افشار، حسین زمان، علیرضا عصار، خشایار اعتمادی، امیر کریمی و ...
اما همین خوانندگان هم کم کم و به دلیل استقبالی که از کاست های مشترک شد، راه خودشون رو پیدا کردن و با سبک خاص خودشون کاست ضبط کردند و مستقل شدند. این جوری بود که ظرف مدت یکسال، تعداد بسیار زیادی کاست موسیقی به سبک پاپ به بازار تزریق شد و موسیقی پاپ در لیست فروش موسیقی به رتیه اول رسید. بعد از مدتی خوانندگان نوظهوری چون ناصر عبداللهی، حامی و ... نیز به جمع خوانندگان افزوده شدند و تعدادی از خوانندگان اولیه هم به طُرُق مختلف حذف شدند. (شادمهر=مهاجرت، حسین زمان=سیاست و ...)

*-*-*
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، آلبوم، گریه، نامه، عاشق نمی خوای نمیای نمیای"
"آینه، گلدون، شونه، خونه، عزیزم عزیزم عزیزم"
"من درد، تو سرد، برگرد برگرد"
*-*-*

طولی نکشید که موسیقی پاپ به دوران رشد و بالندگی خود رسید. در آلبوم ها شعر های پر محتوا و آهنگ های ارزشمند وجود داشت و فروش برخی کاست ها بسیار چشمگیر شد. محمد اصفهانی با کاستهایی چون نازنین و ترکیب سبک سنتی و پاپ، علیرضا عصار با سبک جدید و شعرهایی از مولانا و حافظ و شادمهر با آهنگ های پاپ پر طرفدار در لیست پرفروش ها قرار گرفتند. گروه آریان، سرآغاز ورود گروه های موسیقی پاپ به عرصه موسیقی پاپ بود و پس از آن گروهای دیگر چون پارت و ... نیز به جمع گروههای موسیقی اضافه شدند. سالهای 81 و 82 اما سالهای خوبی برای موسیقی به خصوص موسیقی پاپ نبودند. عدم صدور مجوز برای برگزاری کنسرت پاپ و انتشار آلبوم عرصه را برای دست اندرکاران موسیقی پاپ تنگ تر و تنگ تر نمود. به طوری که نارضایتی تمامی خوانندگان و گروههای فعال در این زمینه را برانگیخت اما چه سود!؟

*-*-*
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، آلبوم، گریه، نامه، عاشق، آینه، گلدون، شونه، خونه، عزیزم نمیای نمی خوای"
"نیمکت، گیتار، پاییز، مهتاب، می مونم، نمیای می میرم"
"من درد، تو سرد، برگرد برگرد"
*-*-*

در همین شرایط، آلبوم هایی که در انتظار صدور مجور برای انتشار بودند یا اجازه انتشار نیافته بودند به طور غیرقانونی و دست به دست در بین مردم منتشر شد، موسیقی زیرزمینی در ایران شکل گرفت و این آغاز سقوط موسیقی پاپ بود. آلبوم های زیرزمینی مذکور اگر چه مانند امروز بی محتوا نبودند ولی سخت گیری های شورای نظارت وقت و کارشکنی های این شورا برای اثباتِ اصرار بر غنا داشتن آلبوم ها، راه انتشار غیرقانونی این آلبوم ها را باز نمود. این گونه بود که پس از آن هر کس که دلش هوای خوانندگی می کرد و بودجه ای هم در چنته داشت، آلبومی -که قانونی یا غیرقانونی بودنش مهم نبود- منتشر می کرد و جالب آنکه آلبوم با اسقبال مواجه می شد.

*-*-*
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، آلبوم، گریه، نامه، عاشق، آینه، گلدون، شونه، خونه، نیمکت، گیتار، پاییز، مهتاب، نمی خوای، عزیزم"
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، نمیای نمیای نمیای"
"من درد، تو سرد، برگرد برگرد"
*-*-*

با ایجاد چنین جوٌی و برای کنترل موسیقی لجام گسیخته پاپ، مسئولین وقت دست به ابتکار عملی زدند که نه تنها اوضاع را سامان نبخشید، که اوضاع را خراب تر از قبل کرد و نتایج به مراتب بدتر آن را امروز شاهد هستیم؛ سختگیری ها برای آلبوم های در انتظار مجوز، کمتر شد. این کار در آن زمان تنها به این منظور انجام گرفت که از انتشار بیش از پیش آلبوم ها به صورت زیرزمینی جلوگیری شود اما غافل از آنکه صدور مجوز قانونی برای انتشار یک آلبوم بی محتوا همان و هجوم آلبومهای بی محتوا و توقع صدور مجوز برای آنها همان!!!
این گونه بود که ناگهان بازار موسیقی پر شد از آلبوم هایی با خوانندگان بی نام و نشان و موسیقی های رو حوضی که اکثرا خواننده و شاعر و آهنگ ساز همه همنام بودند. کنترل از اختیار شورای نظارت خارج شد و شورا دیگر هرگز نتوانست پویایی بازار موسیقی پاپ را به آن برگرداند.

*-*-*
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، نمیای نمیای نمیای"
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، دستم، اما، دستات، هرگز نمی خوای عزیزم نمیای"
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، دستم، اما، دستات، هرگز، عشقت، آتیش، آروم، جونم، نمیشه نمیای عزیزم"
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، دستم، اما، دستات، هرگز، عشقت، آتیش، آروم، جونم، نیمکت، گیتار، پاییز، مهتاب، می مونم، می میرم، نمیای"
*-*-*

در این میان حرکتهایی برای کنترل مجدد بازار انجام شد، اما این بار هم کسیر موسیقی زیرزمینی قوی تر بود؛ و جریان به گونه ای شد که، برای مثال، تمامی آهنگهای آلبوم پیرهن مشکی (رضا صادقی) ماهها پیش از انتشار و کسب مجوز، به صورت غیرقانونی پخش و شنیده شده بود. با گذشت زمان و شناخت ذایقه مردم، خوانندگانی با آهنگهای (به ظاهر) دلنشین ظهور کردند، مشهور شدند و ظرف مدت کوتاهی نیز فراموش شدند. از این سبک خوانندگان می توان به افرادی چون فریدون (با آهنگ گل هیاهو) و بنیامین ( با آهنگ مثل تو) اشاره کرد. این خوانندگان به همان سرعت که مشهور می شوند فراموش نیز می شوند و متاسفانه عدم نظارت و برخورد صحیح با موسیقی پاپ به این مسایل دامن می زند. انتشار آلبوم هایی با اشعار کاملا بی محتوا و مضامین غیر ادبی از عواقب این برخوردهای غلط است. امروز همچنین متاسفانه شاهد هستیم که موسیقی پاپ تنها با یک کی برد (Key Board) نواخته و پردازش می شود، موسیقی پاپ به عنوان شاخه ای از موسیقی قلمداد نمی‌شود و جایی برای عصارها و اصفهانی ها باقی نمانده است. شاید به همین دلیل است که این خوانندگان مدت هاست آلبوم جدیدی منتشر نکرده اند.

*-*-* آیا موسیقی پاپ از این بدتر هم می شود؟!؟!؟! *-*-*
 

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (18)


  6 Apr, 2006

 گیلانه، فیلم سینمای صلح

سلام،
یکی از آشنایان فیلم گیلانه رو گرفته بود و چند شب پیش با هم فیلم رو دیدیم...
نمی دونم فیلم رو دیدید یا نه؟ کارگردان فیلم رخشان بنی اعتماد هستش و بازیگران به نام فیلم، بهرام رادان و فاطمه معتمدآریا هستن...قصدم از این یادداشت تعریف داستان فیلم نیست؛ ولی فیلم انقدر تاثیرگذار بود که حیفم اومد درباره‌ش چیزی ننویسم... بازی معتمدآریا در این فیلم واقعا درخشانه! اصلا باورم نمیشد که این آدم بتونه انقدر قشنگ نقش یه پیرزن روستایی شمالی رو بازی کنه! واقعا حقش بودکه جایزه بهترین بازیگر رو تو جشنواره فیلم نیویورک به خاطر این بازی ببره...

اگر بخواهیم ژانر فیلم رو تعیین کنیم، باید بگیم درام هستش و فیلم بر پایه جنگ ایران و عراق و عواقبش (15 سال بعد) ساخته شده.
من نه خانواده شهیدم، نه تو فامیل ها جانباز داریم، نه با این جور آدم ها ارتباط دارم. ولی وقتی دیشب این فیلم رو دیدم، اشکم دراومد. فیلم واقعا متاثر کننده‌س. ناراحتی ها و دل نگرانی های زمان موشک باران، بمباران شیمیایی حلبچه، فلج شدن پسری روستایی (بهرام رادان) که تنها کَسِ مادرش (فاطمه معتمدآریا) است و زجرهایی که مادر پس از 15 سال برای نگهداری از فرزندش میکشه همه از فضاهای درام فیلم هستن. تو این فیلم حتی زن بهرام رادان، با اینکه قبل از جنگ با هم ازدواج کرده بودن و مَرد در اون زمان سالم بود، پس از جنگ به خاطر فلج بودن رادان رهاش میکنه و حلقه ازدواج رو برای مادر پس میاره که این هم ضربه روحی بزرگی برای مادر و هم برای رادان بوده!

در فیلم صحنه هایی رو نشون میده که آدم از خودش و طرز زندگی کردن خودش خجالت میکشه:
- صحنه ای که (در فیلم سال 81 است و) در اون جمعی از جوانان اون دوره با جیپ به شمال می روند، برای خرید سیگار جلوی دکه ای که پیرزن برای امرار معاش درست کرده توقف می کنند و خوشحال هستند و می رقصند. شادی آنها از این است که آمریکا به عراق حمله کرده و به زودی ایران را نیز خواهد گرفت!!! و رادان (در حالی که داخل خانه، روی تخت، مثل یک تکه گوشت افتاده، این صحنه ها را می بیند!!!
- صحنه ای که در اون مردی با پژو پارس جلوی دکه توقف می کند و همانطور که با موبایل درباره تجارتش صحبت میکند، زنی که (مشخص است!!!) همسرش نیست دور و برش می چرخد و مسخره بازی در می‌آره...

الان که با خودم فکر می کنم... میبینم خانواده های شهدا و جانبازان (اعم از شیمیایی و غیر شیمیایی) خیلی زجر میکشن...
پیرزن و پیرمردهایی که زمان جنگ بچه هاشون رو فرستادن جبهه و بچه هاشون دیگه برنگشتن، با دیدن من و امثال من که تو خیابون موهام رو ژل میزنم و با ماشین ویراژ میدم و صدای ضبط هم تا آخر بلنده چه فکری می کنن؟
شیمیایی هایی که به خاطر ضایعات شیمیایی روز به روز به مرگ نزدیکتر میشن با دیدن دختری که مانتوش به بلندی یه پیرهن مردونه هم نیست و (تقریبا!) حجاب نداره، چه حالی میشن؟!

خیلی پستیم اگر این آدم ها رو یادمون بره... خیلی پستیم اگر یه روز یه جانباز شیمیایی تو تلویزیون نشون داد، اَه و پیف کنیم و هزار جور دری وری بگیم...آخه اونا هم یه زمانی سالم بودن و می تونستن امروز مثل من و خیلی های دیگه زندگی کنن و از عمرشون لذت ببرن، ولی نشده، نتونستن، حداقل کاری که می تونیم براشون بکنیم، اینه که فراموششون نکنیم... همین...

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (6)

طراحی: BHz - با نیروی: مووبل تایپ - میزبانی: هانوفر آی تی

بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای بهزاد عبدی محفوظ است.