![]() |
||||||||||||||||||||||||
|
دسته بندی موضوع: هنری |
||||||||||||||||||||||||
|
نوشته شده توسط بهزاد عبدی | [لینک این مطلب] | نظر (2)

4 Apr, 2007
سینمای ایران...
عادت کردیم از همه چی ایراد بگیریم و منتقد باشیم ولو بی منطق. هر وقت یه فیلم ایرانی میره روی پرده های سینما و از فیلم خوشمون نیاد، اولین جمله ای که به زبون میاریم اینه که سوژه اش تکراری بود، یا حرفی برای گفتن نداشت. ولی آیا واقعا سوژه فیلم های مختلف ایرانی که روی پرده سینما می روند تکراریه؟ تا حالا به این فکر کردین که چند تا از فیلم های هالیوودی با بالیوودی سوژه های تکراری دارن؟
درباره سینمای هند (بالیوود) که اصلا نمیشه گفت سوژه های ناب دارن. توی چند سال اخیر فقط تکنیک های جدید رو وارد سینمای خودشون کردن، ولی سوژه ها از سوژه های عشق و عاشقی یا انتقام فراتر نرفته.
اما سینمای هالیوود. تا حالا دقت کردین چند تا از فیلم های هالیوودی که تو همین تلویزیون خودمون هم نمایش داده شده، درباره نجات دنیا و بشریت و این جور مسایل بوده؟ چند تا از همین فیلم های هالیوودی درباره دزدی و سرقت و ... است؟ آیا سوژه این فیلم ها تکراری نیست؟ چند فیلم با صحنه های کاملا مشابه و داستان های تکراری از جنگ جهانی دوم دیده ایم؟ اگر فیلمهای هالیوودی به نظر جذاب تر و دلنشین تر می آیند، فقط و فقط به دلیل استفاده از جلوه های ویژه و فیلم برداری معرکه و خلاصه تکنیک های فیلم سازی است. البته سوژه های ناب هم در این سینمای امریکایی کم نیست ولی به نظر من کفه سوژه های تکراری توی هالیوود خیلی سنگین تره.
سینمای ایران اما پر از سوژه های ناب است. سوژه فیلم های گیلانه، من ترانه، خیلی دور خیلی نزدیک، میم مثل مادر، بچه های آسمان، رنگ خدا و ... که همه در سالهای اخیر ساخته شده اند، خیلی ناب و دلپذیرند. ضمن این که مخاطب با موضوعی غیر از نجات دنیا و انفجار و ... روبرو میشه. چرا برای انتقاد از یک فیلم اول از همه به سوژه حمله می کنیم؟ با توجه به امکانات سینمای ایران و مقایسه با فیلمهای دیگر دنیا به نظرم فاکتور سوژه یکی از نقاط قوت سینمای ایران محسوب میشه.
نوشته شده توسط بهزاد عبدی | [لینک این مطلب] | نظر (4)

12 May, 2006
موسیقی پاپ، دیروز، امروز، فردا
موسیقی پاپ (ار نوع مجاز) از اواخر دهه هفتاد و با آلبوم های مشترک، جای خودش رو در بازار موسیقی ایران باز کرد. کاست هایی که آن زمان ها در بازار وجود داشت، دارای 8 الی 10 آهنگ بود که عموما کاستی مشترک بین 4 یا 5 خواننده بود. در آن زمان چون کار موسیقی پاپ، کاری نو و تازه بود، هیچ تهیه کننده ای روی یک نفر سرمایه گذاری نمی کرد و از طرفی خوانندگان هم در حجم وسیع کار نمی کردند.
همچنین در آغاز راه موسیقی پاپ، خوانندگان از روی شباهت صدا با خوانندگان فرنگی به شهرت می رسیدند. یادم نمیره، اون موفع ها می گفتن یکی اومده که صداش مثل صدای سیاوش شمس می مونه، ولی مجازه، اسمش شادمهر عقیلیه!!! یا یکی اومده مجازه و صداش مثل صدای ابی می مونه، اسمش قاسم افشاره!!! و خیلی ها هم با اینکه صداشون شبیه هیچ کس نبود ولی به خاطر تُن خاص صداشون به شهرت رسیدن مثل علیرضا عصار.*-*-*
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، نمیای نمیای نمیای"
"آلبوم، گریه، نامه، عاشق نمی خوای نمیای نمیای "
"من درد، تو سرد، برگرد برگرد"
*-*-*خوانندگان آلبومهای مشترک و اولیه پاپ معمولا از همین خوانندگان بودند؛ خوانندگانی چون شادمهر عقیلی، محمد اصفهانی، قاسم افشار، حسین زمان، علیرضا عصار، خشایار اعتمادی، امیر کریمی و ...
اما همین خوانندگان هم کم کم و به دلیل استقبالی که از کاست های مشترک شد، راه خودشون رو پیدا کردن و با سبک خاص خودشون کاست ضبط کردند و مستقل شدند. این جوری بود که ظرف مدت یکسال، تعداد بسیار زیادی کاست موسیقی به سبک پاپ به بازار تزریق شد و موسیقی پاپ در لیست فروش موسیقی به رتیه اول رسید. بعد از مدتی خوانندگان نوظهوری چون ناصر عبداللهی، حامی و ... نیز به جمع خوانندگان افزوده شدند و تعدادی از خوانندگان اولیه هم به طُرُق مختلف حذف شدند. (شادمهر=مهاجرت، حسین زمان=سیاست و ...)*-*-*
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، آلبوم، گریه، نامه، عاشق نمی خوای نمیای نمیای"
"آینه، گلدون، شونه، خونه، عزیزم عزیزم عزیزم"
"من درد، تو سرد، برگرد برگرد"
*-*-*طولی نکشید که موسیقی پاپ به دوران رشد و بالندگی خود رسید. در آلبوم ها شعر های پر محتوا و آهنگ های ارزشمند وجود داشت و فروش برخی کاست ها بسیار چشمگیر شد. محمد اصفهانی با کاستهایی چون نازنین و ترکیب سبک سنتی و پاپ، علیرضا عصار با سبک جدید و شعرهایی از مولانا و حافظ و شادمهر با آهنگ های پاپ پر طرفدار در لیست پرفروش ها قرار گرفتند. گروه آریان، سرآغاز ورود گروه های موسیقی پاپ به عرصه موسیقی پاپ بود و پس از آن گروهای دیگر چون پارت و ... نیز به جمع گروههای موسیقی اضافه شدند. سالهای 81 و 82 اما سالهای خوبی برای موسیقی به خصوص موسیقی پاپ نبودند. عدم صدور مجوز برای برگزاری کنسرت پاپ و انتشار آلبوم عرصه را برای دست اندرکاران موسیقی پاپ تنگ تر و تنگ تر نمود. به طوری که نارضایتی تمامی خوانندگان و گروههای فعال در این زمینه را برانگیخت اما چه سود!؟
*-*-*
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، آلبوم، گریه، نامه، عاشق، آینه، گلدون، شونه، خونه، عزیزم نمیای نمی خوای"
"نیمکت، گیتار، پاییز، مهتاب، می مونم، نمیای می میرم"
"من درد، تو سرد، برگرد برگرد"
*-*-*در همین شرایط، آلبوم هایی که در انتظار صدور مجور برای انتشار بودند یا اجازه انتشار نیافته بودند به طور غیرقانونی و دست به دست در بین مردم منتشر شد، موسیقی زیرزمینی در ایران شکل گرفت و این آغاز سقوط موسیقی پاپ بود. آلبوم های زیرزمینی مذکور اگر چه مانند امروز بی محتوا نبودند ولی سخت گیری های شورای نظارت وقت و کارشکنی های این شورا برای اثباتِ اصرار بر غنا داشتن آلبوم ها، راه انتشار غیرقانونی این آلبوم ها را باز نمود. این گونه بود که پس از آن هر کس که دلش هوای خوانندگی می کرد و بودجه ای هم در چنته داشت، آلبومی -که قانونی یا غیرقانونی بودنش مهم نبود- منتشر می کرد و جالب آنکه آلبوم با اسقبال مواجه می شد.
*-*-*
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، آلبوم، گریه، نامه، عاشق، آینه، گلدون، شونه، خونه، نیمکت، گیتار، پاییز، مهتاب، نمی خوای، عزیزم"
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، نمیای نمیای نمیای"
"من درد، تو سرد، برگرد برگرد"
*-*-*با ایجاد چنین جوٌی و برای کنترل موسیقی لجام گسیخته پاپ، مسئولین وقت دست به ابتکار عملی زدند که نه تنها اوضاع را سامان نبخشید، که اوضاع را خراب تر از قبل کرد و نتایج به مراتب بدتر آن را امروز شاهد هستیم؛ سختگیری ها برای آلبوم های در انتظار مجوز، کمتر شد. این کار در آن زمان تنها به این منظور انجام گرفت که از انتشار بیش از پیش آلبوم ها به صورت زیرزمینی جلوگیری شود اما غافل از آنکه صدور مجوز قانونی برای انتشار یک آلبوم بی محتوا همان و هجوم آلبومهای بی محتوا و توقع صدور مجوز برای آنها همان!!!
این گونه بود که ناگهان بازار موسیقی پر شد از آلبوم هایی با خوانندگان بی نام و نشان و موسیقی های رو حوضی که اکثرا خواننده و شاعر و آهنگ ساز همه همنام بودند. کنترل از اختیار شورای نظارت خارج شد و شورا دیگر هرگز نتوانست پویایی بازار موسیقی پاپ را به آن برگرداند.*-*-*
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، نمیای نمیای نمیای"
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، دستم، اما، دستات، هرگز نمی خوای عزیزم نمیای"
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، دستم، اما، دستات، هرگز، عشقت، آتیش، آروم، جونم، نمیشه نمیای عزیزم"
"ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، دستم، اما، دستات، هرگز، عشقت، آتیش، آروم، جونم، نیمکت، گیتار، پاییز، مهتاب، می مونم، می میرم، نمیای"
*-*-*در این میان حرکتهایی برای کنترل مجدد بازار انجام شد، اما این بار هم کسیر موسیقی زیرزمینی قوی تر بود؛ و جریان به گونه ای شد که، برای مثال، تمامی آهنگهای آلبوم پیرهن مشکی (رضا صادقی) ماهها پیش از انتشار و کسب مجوز، به صورت غیرقانونی پخش و شنیده شده بود. با گذشت زمان و شناخت ذایقه مردم، خوانندگانی با آهنگهای (به ظاهر) دلنشین ظهور کردند، مشهور شدند و ظرف مدت کوتاهی نیز فراموش شدند. از این سبک خوانندگان می توان به افرادی چون فریدون (با آهنگ گل هیاهو) و بنیامین ( با آهنگ مثل تو) اشاره کرد. این خوانندگان به همان سرعت که مشهور می شوند فراموش نیز می شوند و متاسفانه عدم نظارت و برخورد صحیح با موسیقی پاپ به این مسایل دامن می زند. انتشار آلبوم هایی با اشعار کاملا بی محتوا و مضامین غیر ادبی از عواقب این برخوردهای غلط است. امروز همچنین متاسفانه شاهد هستیم که موسیقی پاپ تنها با یک کی برد (Key Board) نواخته و پردازش می شود، موسیقی پاپ به عنوان شاخه ای از موسیقی قلمداد نمیشود و جایی برای عصارها و اصفهانی ها باقی نمانده است. شاید به همین دلیل است که این خوانندگان مدت هاست آلبوم جدیدی منتشر نکرده اند.
*-*-* آیا موسیقی پاپ از این بدتر هم می شود؟!؟!؟! *-*-*
نوشته شده توسط بهزاد عبدی | [لینک این مطلب] | نظر (18)

6 Apr, 2006
گیلانه، فیلم سینمای صلح
سلام،
یکی از آشنایان فیلم گیلانه رو گرفته بود و چند شب پیش با هم فیلم رو دیدیم...
نمی دونم فیلم رو دیدید یا نه؟ کارگردان فیلم رخشان بنی اعتماد هستش و بازیگران به نام فیلم، بهرام رادان و فاطمه معتمدآریا هستن...قصدم از این یادداشت تعریف داستان فیلم نیست؛ ولی فیلم انقدر تاثیرگذار بود که حیفم اومد دربارهش چیزی ننویسم... بازی معتمدآریا در این فیلم واقعا درخشانه! اصلا باورم نمیشد که این آدم بتونه انقدر قشنگ نقش یه پیرزن روستایی شمالی رو بازی کنه! واقعا حقش بودکه جایزه بهترین بازیگر رو تو جشنواره فیلم نیویورک به خاطر این بازی ببره...
اگر بخواهیم ژانر فیلم رو تعیین کنیم، باید بگیم درام هستش و فیلم بر پایه جنگ ایران و عراق و عواقبش (15 سال بعد) ساخته شده.
من نه خانواده شهیدم، نه تو فامیل ها جانباز داریم، نه با این جور آدم ها ارتباط دارم. ولی وقتی دیشب این فیلم رو دیدم، اشکم دراومد. فیلم واقعا متاثر کنندهس. ناراحتی ها و دل نگرانی های زمان موشک باران، بمباران شیمیایی حلبچه، فلج شدن پسری روستایی (بهرام رادان) که تنها کَسِ مادرش (فاطمه معتمدآریا) است و زجرهایی که مادر پس از 15 سال برای نگهداری از فرزندش میکشه همه از فضاهای درام فیلم هستن. تو این فیلم حتی زن بهرام رادان، با اینکه قبل از جنگ با هم ازدواج کرده بودن و مَرد در اون زمان سالم بود، پس از جنگ به خاطر فلج بودن رادان رهاش میکنه و حلقه ازدواج رو برای مادر پس میاره که این هم ضربه روحی بزرگی برای مادر و هم برای رادان بوده!
در فیلم صحنه هایی رو نشون میده که آدم از خودش و طرز زندگی کردن خودش خجالت میکشه:
- صحنه ای که (در فیلم سال 81 است و) در اون جمعی از جوانان اون دوره با جیپ به شمال می روند، برای خرید سیگار جلوی دکه ای که پیرزن برای امرار معاش درست کرده توقف می کنند و خوشحال هستند و می رقصند. شادی آنها از این است که آمریکا به عراق حمله کرده و به زودی ایران را نیز خواهد گرفت!!! و رادان (در حالی که داخل خانه، روی تخت، مثل یک تکه گوشت افتاده، این صحنه ها را می بیند!!!
- صحنه ای که در اون مردی با پژو پارس جلوی دکه توقف می کند و همانطور که با موبایل درباره تجارتش صحبت میکند، زنی که (مشخص است!!!) همسرش نیست دور و برش می چرخد و مسخره بازی در میآره...
الان که با خودم فکر می کنم... میبینم خانواده های شهدا و جانبازان (اعم از شیمیایی و غیر شیمیایی) خیلی زجر میکشن...
پیرزن و پیرمردهایی که زمان جنگ بچه هاشون رو فرستادن جبهه و بچه هاشون دیگه برنگشتن، با دیدن من و امثال من که تو خیابون موهام رو ژل میزنم و با ماشین ویراژ میدم و صدای ضبط هم تا آخر بلنده چه فکری می کنن؟
شیمیایی هایی که به خاطر ضایعات شیمیایی روز به روز به مرگ نزدیکتر میشن با دیدن دختری که مانتوش به بلندی یه پیرهن مردونه هم نیست و (تقریبا!) حجاب نداره، چه حالی میشن؟!
خیلی پستیم اگر این آدم ها رو یادمون بره... خیلی پستیم اگر یه روز یه جانباز شیمیایی تو تلویزیون نشون داد، اَه و پیف کنیم و هزار جور دری وری بگیم...آخه اونا هم یه زمانی سالم بودن و می تونستن امروز مثل من و خیلی های دیگه زندگی کنن و از عمرشون لذت ببرن، ولی نشده، نتونستن، حداقل کاری که می تونیم براشون بکنیم، اینه که فراموششون نکنیم... همین...نوشته شده توسط بهزاد عبدی | [لینک این مطلب] | نظر (6)

طراحی: BHz - با نیروی: مووبل تایپ - میزبانی: هانوفر آی تی
بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای بهزاد عبدی محفوظ است.