دسته بندی موضوع:    روزمرگی

دسته بندی های موجود: متفرقه، هنری، ورزشی، کتاب، گزارشهای اختصاصی، انتقادی، اجتماعی، تکنولوژی و فضای وب، دل نوشت، روزمرگی، زندگی من، سفرنامه، صدا و سیما


  15 Apr, 2009

 دزدی به سبک ایرانسل

از شماره 0935990890X برام sms اومده با متن زیر:

"Moshtarake gerami jahate daryafte etebare hadie khod, yek sms havie code 0935990890X:10000:12345 ra be 1112 ersal konid. MTN Irancell"

براش جواب دادم:

"Moshtarake gerami khar khodeti"

 

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (3)


  26 Oct, 2008

 من برگشتم

دیگه قرار نبود وبلاگ بنویسم. الان هم دیگه اصلا دست و دلم به نوشتن نمی ره اما هر کاری کردم نتونستم از نوشتن و وبلاگ نویسی دل بکنم. توی این دو ماه احساس می کردم یه جورایی کمبود دارم. این شد که دوباره اطلاعاتم رو restore  کردم و وبلاگ رو دوباره سرو سامان دادم. اما توی این مدت اتفاق های زیادی برام افتاده و حرف های مختلف شنیدم و خیلی فکر کردم، شاید همینا باعث شده که تا حدود زیادی عوض بشم.

به هر حال امروز به خاطر یه کار کوچیک سری به دومین نمایشگاه ملی رسانه های دیجیتال زدم. جشنواره بدی نیست. مشکل اصلیش اینه که اکثر غرفه ها روی یکسری مضامین و موضوعات خاص مانور می دن و تنوعی که از رسانه دیجیتال انتظار میره توی نمایشگاه دیده نمیشه. ظاهرا قراره سال دیگه این نمایشگاه بین المللی بشه، شاید در اون صورت به خاطر رقابت محتوای نمایشگاه هم ارتقا پیدا کنه. غرفه کاربران ایرانی وب 2 (friendfeed) رو هم دیدم. کلی غلغله بود. از جلوی غرفه رد شدم اما تو نرفتم.

موقع برگشت هم یه کیف بزرگ حاوی مجموعه ای از سی دی های فرهنگی به ارزش تقریبی 60،000 تومان بهمون دادن که شامل یک سری سی دی های فرهنگی و آموزشی و ... است. در بین این سی دی ها سی دی درج 3 و ایران زمین برام خیلی مفید خواهند بود. بازی لطفعلی خان زند هم در بین این سی دی ها هست که فکر نکنم دیگه برای گروه سنی من باشه ولی خب ظاهرا بازی ایرانی پرطرفداریه.

 

پی نوشت: چند روزی است که مشغول ویکی فارسی شدم و دارم اطلاعاتی رو که می تونم کامل می کنم. نوشتن و تکمیل ویکی یکی از بهترین راه های تولید محتوای فارسی و افزایش حجم زبان فارسی در وب هست. کسانی دغدغه تولید محتوا دارن، از همین حالا شروع کنن. جا برای کار خیلی زیاده.

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (2)


  12 Aug, 2008

 پلیس بزرگراه و تصادف؟

وقتی تند میری، وقتی ملاحظه رانندگان دیگر رو نمی کنی، وقتی کسی شما رو اعمال قانون نمی کنه،  معلومه که خودروتون رو باید با این وضع به پارکینگ منتقل کنین دیگه!

البته خدا رو چه دیدی شاید اصلا شما هم مقصر نبودیا! آخه هر کی از عقب بزنه مقصره! ولی انصافا حیف بنز نبود؟ الان دیگه تقریبا با پراید هاچ بک فرقی نداره!

حالا هی برین ماشین تصادفی بذارین اول اتوبان ها و جاده های ایران برای عبرت مردم. بد نیست این ماشین رو هم بذارین سر در راهنمایی رانندگی تهران بزرگ که همیشه یادتون باشه، احترام به قوانین راهنمایی و رانندگی حافظ امنیت و سلامت شماست!

گشت بزرگراه ها - بنز تصادفی - مرداد 1387

مکان: تخت طاووس - ابتدای سهروردی، زمان: 21 مرداد 1387

[برای مشاهده تصویر بزرگتر روی عکس کلیک کنید]

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (12)


  8 Aug, 2008

 حس و حال نوشتن نیست

+ حرف برای نوشتن خیلی زیاده و حس و حال نوشتن خیلی کم...
+ فشار کاری بعضی روزها انقدر زیاد میشه که شب ها ساعت 10 مثل جنازه میفتم رو تخت و تا صبح هیچی نمی فهمم...

+ پرسپولیس با برد شروع کرده و میریم که داشته باشیم قهرمانی امسال رو... فقط امیدوارم اون همه تشویق و پاداش هایی که پارسال به قطبی دادن، امسال از دماغش در نیارن.
+ 16 مرداد رفتم تاکستان برای ارائه مقاله ای که فرستاده بودم. اولین کنفرانس انرژی های تجدید پذیر بود، و من هم پایان نامه کارشناسیم رو مقاله کرده بودم و فرستاده بودم. آخرش هم یه اجاق خورشیدی جایزه گرفتم. اگر چه تعداد مقالات 60-70 تا بیشتر نبود ولی خب برای عنوان اولین کنفرانس بد نبود. تجربه خوبی بود کلا...

اجاق خورشیدی
اجاق خورشیدی (جهت بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید)

پی نوشت 1: بعضی وقت ها به سرم می زنه نوشتن رو بذارم کنار.

پی نوشت 2: با استفاده از امکانات دلیشز و فیدبرنر بخش "آخرین فیلمهایی که دیدم" رو راه اندازی کردم.

پی نوشت 3: دفعه آخریه که موقع ارائه مقاله از استادم می خوام که مقاله رو برام ارسال کنه.


نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (3)


  26 Jun, 2008

 خواب آسوده شب های تابستان با ...

پشه کش برقیاین ها رو تا حالا دیدید؟ یکی از اون وسایل بسیار بسیار مفید برای شب های پر پشه تابستان است. مگس کش خودمان است، منتها تکنولوژی در داخلش تزریق شده است.پشه کش برقی تمام شد دوره دنبال مگس دویدن و پشه روی هوا گرفتن و پیف پاف زدن و قرص ضد پشه خریدن و کرم ضد پشه مالیدن و شب های توی پشه بند خوابیدن. با این پشه کش برقی در کسری از ثانیه می شه پشه رو با برق از بین برد. طرز کارش مثل همان پشه کش های برقی با لامپ بنفش است که توی رستوران ها و اغذیه فروشی های خودمان هم به وفور دیده می شود.

 کافی است راکت را نزدیک پشه کنیم و دکمه کوچک را فشار دهیم تا تـــــق!!! انواع باتری خور و قابل شارژ این وسیله چینی، به وفور به ایران وارد شده و در بازار یافت میشه. حالا جدای از این که واردات از چین بد است یا خوب است، انصافا با این وسیله پشه کشتن خیلی راحت تر شده ها...

پی نوشت 1: خودمانیم، برای ایجاد آسایش و راحتی هر چه بیشتر، عقل انسان به کجاها که نمی رسد.

پی نوشت 2:  آی ادیسون، خدا پدر و مادرت را بیامرزد، انصافا لیاقت ورود به بهشت برین را داری!

پی نوشت 3: تب دانشگاه زنجان بالاخره فرو نشست. پیرامون این اتفاق خیلی بیشتر از این ها می شد نوشت و گفت، در حال حاضر که دانشگاه و امتحانات به حالت عادی برگشته و امتحانات داره برگزار میشه، اما بازار شایعات حسابی داغ است. شاید گذشت زمان و معرفی شدن مقصر یا مقصران اصلی بتونه به روشن شدن خیلی چیزها کمک کنه.

 

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (8)


  12 Apr, 2008

 ضد حال

بزرگترین ضد حال می دونی چیه؟ اینه که:

+ درست قبل از عید، برای فارغ التحصیل شدن، مجبور شی بری مدرسه و گواهی پایان دوره پیش دانشگاهی بگیری...

+ بعد، به خاطر 500 تا تک تومنی بری توی صف شونصد نفری سیبا (بانک ملی) وایستی...

+ بعد، بری اداره پست و یه سری مدارک رو با فیش بفرستی برای آموزش پرورش که اونا تایید کنن و بفرستن برای دانشگاهت...

+ بعد، از یک ماه و نیم زنگ بزنی دانشگاه بگن هنوز نامه نرسیده و مجبور شی بری پست مرکزی و نامه ات رو پیگیری کنی و آخرش هم به نتیجه نرسی...

+ بعد، 10 روز بعد زنگ بزنی دانشگاه، بگن نامه ای که آموزش پرورش فرستاده اشتباهه و به جای تاییدیه پیش دانشگاهی تاییدیه دیپلم رو فرستادن و ما نامه رو عودت دادیم...

+ بعد، بری آموزش پرورش که این مراحل رو شخصا انجام بدی و بگن نمیشه و باید دوباره از اول بری این کارا رو انجام بدی...

+ بعد، بری دوباره توی صف شونصد کیلومتری سیبا واستی و یه 500 تومن دیگه واریز کنی، غافل از اینکه وقتی بری اداره پست، بهت می گن که شماره حساب یک هفته است که عوض شده...

+ حالا باید برای 700 تا تک تومنی دوباره بری توی صف 1 کیلومتری سپهر (بانک صادرات) وایستی...

+ و آخرش دوباره مدارک رو بفرستی آموزش و پرورش، فقط با این امید که این دفعه اشتباه نکنن و رسیدن نامه انقدر تاخیر نداشته باشه که غیبت از خدمت بخوری!

 

ضد حال دیگر آن است که:

شما اینترنت ADSL داری و به خاطر این که محدودیت حجمی داری، برای فیلم دانلود کردن مجبوری ساعت 3 تا 7 صبح دانلودت رو انجام بدی. تصمیم میگیری فیلم قطار سه و ده دقیقه به یوما رو دانلود کنی و چند شب بیدار می مونی تا فیلم رو دانلود کنی. در حالی که تنها یک پارت از 8 پارت کل فیلم باقی مونده تا دانلود به اتمام برسه، می بینی که سینما یک این فیلم رو پخش میکنه. به این ترتیب میشینی فیلم رو از تلویزیون میبینی و پارت هایی رو هم که دانلود کردی، پاک می کنی. و تو دلت هم به زمین و زمان فحش میدی! فحش میدی! فحش میدی!

 

پی نوشت: به جان مادرم من این اعتراض به گوگل ارث برای تغییر نام خلیج فارس رو چند ماه پیش امضا کردم. شماره امضام هم 34929 است. تو این هفته شونصد تا sms و آفلاین و ایمیل فقط با همین موضوع به دستم رسیده. میگم تو این چند وقته سطح ناسیونالیسم ملت ایران چقدر بالا رفته ، به به واقعا!


نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (9)


  3 Apr, 2008

 آنچه باید قبل از سفر به شمال کشور بدانیم...

+ اگر در طی ایام نوروز و تابستان به شهرهای شمالی مسافرت می کنید و قصد اسکان دارید، حتما آنچه که لازم دارید را (شامل تمام مواد خوراکی و غیر خوراکی) از تهران با خود ببرید. چون قیمت همه اجناس در این ایام دو برابر می شود.

+ اگر از سیم کارت اعتباری ایرانسل استفاده می کنید، پیش از سفر مطمئن شوید که سیم کارت خود را به اندازه کافی شارژ کرده اید. چون کارت شارژ در ایام نوروز و تابستان گیر فلک نمی آید.

+ اگر می خواهید از سفر خود لذت ببرید و یاد ترافیک وحشتناک همت و حکیم نیفتید، در ایام نوروز و تعطیلات، حتی الامکان سعی کنید از نزدیک شدن به متل قو (سلمانشهر) اجتناب کنید. در هر حال اگر عبور از این شهر اجتناب ناپذیر بود، جاده کمربندی استثنایی این شهر را فراموش نکنید که به تنهایی می تواند تا مدت ها سوژه خنده باشد.

+ توی این 10-12 سالی که مدام شمال اومدم و رفتم تا حالا همچین طوفانی ندیده بودم... [عکس] و [فیلم]

+ امسال عید، تقریبا خودم رو با دیدن فیلم خفه کردم. این فیلم ها رو دیدم:

The Covenant، Shooter، The Jacket، Breach، Bordertown، Miami Vice، Take The Lead، Lord Of War، Broune Ultimatum، Das Leben Der Anderen، Ocean's 13، Hot Fuzz

و بیش از همه از Das Leben Der Anderen لذت بدم. فیلم آلمانی است و بسیار قوی و تاثیرگذار. و Take the lead و Bordertown را هم دوست دارم به خاطر هنرپیشه محبوبم Antonio Banderas

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (2)


  8 Jan, 2008

 اختلاف 59 درجه ای هوای تهران

از این که بعضی از عکس های قدیمی رو پاک نکردم، پشیمون نیستم! عکس های قدیمی واقعا به درد بخور هستند:
اگر چه دوستانی که دمای منــــــفی 25 درجه زنجان رو (که شیشه ها از داخل و خارج یخ می بست و گوش آدم از سوز سرما درد می گرفت) از نزدیک احساس کردن این چیزا براشون چندان هم جالب نیست. ولی اختلاف دمای 59 درجه ای هوای تهران در روزهای 25 خرداد ماه و 17 دی ماه سال هشتاد و شش در نوع خودش می تونه جالب توجه باشه:


گرمای 50 درجه هوای تابستان - تهران
سرمای منفی 9 درجه هوای زمستان - تهران

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (2)


  7 Nov, 2007

 پیامک اشتباه

یکی از نتایج شروع شدن نام یا نام خانوادگی شما با حروف A یا B علاوه بر Missed Call های گاه و بیگاه، ارسال پیام های کوتاه اشتباه است که گاها مقداری هم خصوصی است:

MAN DARAM ZABAN MIKHONAM. ROYA JONAM PAS TANAGHOLAT BOKHOR TA TAHE DELE OCHOLOTO BEGIRE,PAS EDAME BEDE DARSETO (:-)

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (2)


  23 Aug, 2007

 یک سوال

شما اگر نقشه های امنیتی (شامل محل نصب دوربین های مدار بسته، محل گاو صندوق، خزانه و ...) تمامی شعب یکی از بانک های دولتی، در یکی از استان های غربی رو داشتید، باهاشون چیکار می کردید؟

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (2)


  16 May, 2007

 زنجان و شرایط جوی نابش!

تو این 4 سال که زنجان بودیم همه جور شرایط جوی رو تجربه کردبم. بعید می دونم توی کمتر شهری از شهرهای ایران شما بتونید بارش باران یا تگرگ رو در یک هوای آقتابی ببینید، ولی توی زنجان می تونید. یا اینکه شما می تونید در یک روز از ساعت 8 تا 10 صبح باران، 10-12 آفتاب و 12-2 برف داشته باشید. خلاصه ابنکه زنجان از نظر آب و هوایی وافعا قابل پیش بینی نیست. به همین خاطر هم هست که اداره هواشناسی زنجان، در اخبار شبکه استانی (اشراق)، معمولا هوای شهرهای استان رو فقط تا ظهر فرداش پیش بینی می کنه نه بیشتر. اما این هفته زنجان هوا خیلی وحشتناک بود. تو ابن 4 سال هرگز همچین طوفان و تگرگ و بارانی ندیده بودم. توی عکس های زیر گوشه هایی از آب و هوای وحشتناک زنجان رو می بینید. توجه شما رو به تصویر یش بینی هوای weather.com هم جلب می کنم. تا حالا اصلا همچین علامتی در هیچ نقشه هواشناسی دیده اید؟

 

 

 

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (2)


  4 Mar, 2007

 به چشمان خود اعتماد نکنید!

اگر فکر میکنید آسفالت خیابان را در عکس بالا دیده اید سخت در اشتباهید...
اگر فکر میکنید از سرمای زنجان آسفالت خیابان ترک خورده اشتباه می کنید...
چرا که آنچه در تصویر می بینید آسفالت نیست، بلکه خود یخ است! به دلیل سرمای زیاد زنجان، یخ های معابر به این سادگی ها آب نمی شن و در اثر رفت و آمد زیاد، کوبیده می شن و شبیه آسفالت میشن...
باورتون نمیشه ولی چند روز بعد از هر بارش سنگین برف، شهرداری با بیل و کلنگ میفته به جون کوچه ها و یخ ها رو با کامیون جمع میکنه و می بره! خلاصه که زنجان قطب است برای خودش!

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (3)


  21 Feb, 2007

 ما کار نمیکنیم!

این چند وقت که فیلتر بودم (هنوز هم خیلی جاها فیلترم)، خیلی دلم می خواست بنویسم و نمی شد. اکثرا هم زنجان بودم و از اونجایی که اینترنت داخل دانشگاه از خود مخابرات گرفته شده، با هیچ ترفندی نشد که آپدیت کنم... اول از همه اینکه سایت موزه تاریخ طبیعی دانشگاه زنجان تکمیل شد و یک مورد دیگه هم به این لیست اضافه شد. البته سایت های امور رفاهی، روابط عمومی و شورای کارکنان دانشگاه زنجان هم آماده شد ... اما چه کنیم که دوستان کم لطف اند! امور مالی حتی حاضر نشد قرارداد رو امضا کنه و تیم طراحی هم (یعنی ما!) در
یک اقدام انقلابی گفتیم که دیگه کار نمی کنیم و تا وقتی پیش پرداخت نگیریم کار نمی کنیم! اگر چه مسئول مربوطه هم گفت خب کار نکنین و ما کنف شدیم! ولی ما همچنان کار نمی کنیم!
اینم از پیگیری فیلترینگ سایتم! بعد از کلی این در و اون در زدن تونستم شماره تلفن مسئول پیگیری فیلترینگ رو پیدا کنم! سه شنبه زنگ زدم!
میگم چی شد جواب فکس یک هفته پیشم؟ من باید 2 هفته دیگه هاست و دومین رو تمدید کنم ها!
میگن در دست بررسیه هنوز... البته الان دیگه آخر هفته است، شما اواسط هفته دیگه زنگ بزنین!
- حالا از کی تا حالا 3 شنبه شده آخر هفته دیگه خدا می دونه! من هفته دیگه چند شنبه زنگ بزنم که وسط هفته باشه؟ جمعه خوبه؟

پی نوشت اول: از پشتیبانی پرشین تولز و سرعت عملشون در پاسخگویی و ثبت دامین به شدت رضایت دارم! (ثبت دومین و هاست ظرف 10 دقیقه!) کم کم همه رو منتقل می کنم ...
پی نوشت دوم: I30T.com به ازای هر کلیک روی آگهی های تبلیغاتی 10 تومان میده! بشتابید برای عضویت که فعالیت رسمی اش از اول فروردین 86 شروع میشه!
پی نوشت سوم: مرد تنها[دات]بلاگ اسپات[دات]کام و شرتو[دات]دودردو[دات]کام هم فیلتر شده اند.

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (4)


  26 Nov, 2006

 پنجره ای رو به صاحبخانه

همه برنامه هام به هم ریخته... اگر فردا برم، امتحان رو بدم و برگردم، شاید بشه تو همین هفته یه سری از کارها رو جلو بندازم. خیلی وقته که نتونستم بعد از ظهر ها حتی برای نیم ساعت چشمامو بذارم رو هم و برای چند دقیقه همه چی رو فراموش کنم! دلم برای همچین فرصتی یه ذره شده.

* یه سوال! تا حالا توی سقف خونه تون پنجره داشتین؟! اونم پنجره ای که به پذیرایی صاحبخونه باز بشه! عجیبه ها! آدم تو زنجان چه چیزایی که نمی بینه!!!

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (2)


  19 Oct, 2006

 استاد تو دیگه کی هستی؟

تنبل نشدم. سرم شلوغ بود. قبلا گفته بودم که دارم درگیر طراحی یه سایت دیگه میشم (گفته بودم توش پول نیست، چون سایت مال بابا بود! آدم از باباش که پول نمی گیره!). بالاخره بعد از 3 هفته حالا تموم شد و آماده است. خودمانیم، این لیست داره کم کم زیاد میشه ها!

- سر کلاس معارف 2 (که جدیدا کردنش اندیشه 2 (امامت و نبوت)):
 استاد میگه: کتابتون همون کتاب همیشگیه!
ما میگیم: استاد! خب ما که تا حالا این درس رو نداشتیم. کتاب رو بگیرین بالا ببنیمیش...
استاد کتاب رو میاره بالا و میگه: ببینید این رنگیه، تگریبا آبی رنگه!
ما در کمال ناباوری  می بینیم که استاد کتاب رو با کاغذ کادوی آبی جلد کرده!!! ما دیگه هیچی نمیگیم... (یعنی استاد انقدر شوت؟!)

- آه، راستی تا حالا سعی کردین توی ویندوزتون فولدری با نام con بسازید؟ امکان نداره بتونید... امتحان کنید. جالب نیست؟!؟

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (9)


  27 Sep, 2006

 درس، دانشگاه، فیلم، زندگی


# تو دانشگاه همه چی ریخته به هم؛ از اون ترم هایی است که خود مدیر گروه هم می گفت بحرانی است! کلاس ها -به دلیل به حد نصاب نرسیدن- در شُرُف لغو شدن هستن. کلاسهای باقی مونده هم با 10 نفر یا 15 نفر تشکیل میشن. ورودی های 82 که می خوان برای ارشد بخونن (من نه ها! بقیه!) همه دارن دیوانه میشن؛ برنامه درسی طوری ارائه شده که برای برداشتن حتی 12-13 واحد باید از شنبه تا پنج شنبه دانشگاه باشن!!!
خلاصه عجیب ترمی است!!!
# صفری ها در دانشگاه بنا به هموان منوال سالهای گذشته در دانشگاه درندشت (450 هکتاری) ما گیج می خورند، از سال بالایی ها آدرس می پرسند، سال بالایی ها آدرس اشتباه می دهند؛ صفری ها هم چنان گیج می خورند.
# خونه رو تمیز کردیم. آماده زندگی است. خانه داری سخت است، این رو تازه فهمیدم.
# از قرار معلوم نشریه ای در زنجان به نام البرز نو (یا یه چیزی تو همین مایه ها!) در ویژه نامه وبلاگ نویسی خود، با ورود به سایت محسن و استفاده از قسمت زنجانی ها، لطف کردن و در ویژه نامه شون اسم من رو هم تو لیست وبلاگ نویسان زنجانی آوردن! اینجا من شدیدا تکذیب می کنم!!! اون دفعه هم به محسن گفتم من تهران ساکنم، گفت دانشجوی زنجان بالاخره مقیم زنجان محسوب میشه! با این حال من همچنان تکذیب میکنم.
# آدم وقتی بخواد با فیلم های مزخرف سرش رو گرم کنه یا به اصطلاح خودش رو خفه کنه، میشه من! کافه ستاره رو دیدم... فیلمی سه اپیزودی... فریبا، سالومه، ملوک! این هم مثل به نام پدر حرفی برای گفتن نداشت... تنها فرقشون اینه که به نام پدر قابل دیدن بود... این (کافه ستاره) حتی قابل دیدن هم نبود... یه مقدار دلقک بازی و صحنه های جلف برای جذب مخاطب و پر کردن سالن، یه داستان خیلی معمولی، و یه روایت کاملا خواب آور به طوریکه مجبور میشید چند بار تو سینما خمیازه بکشید و به ساعتتون نگاه کنید.
# آتش بس رو بالاخره از رو سی دی و در منزل خاله جان نگاه کردم... چون خیلی وقته اکران شده چیزی نمی نویسم... با این که داستانش فانتزی بود و خیلی از واقعیات به دور بود، ولی حداقل یه نفعی برای من داشت، یه جاهایی خودم رو تو فیلم دیدم... حالا بماند کجاهاش!
 

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (7)


  13 Sep, 2006

 جریمه های زورکی!

- سلام جناب سروان. خسته نباشید. چی شده؟
- سرعت غیر مجاز داشتین، نقص فنی هم دارین. مدارکتون رو ببرین بدین داخل ماشین.
- جناب سروان اشتباه می کنین. ماشین ما سالمه.
- به دوستت بگو بشینه ترمز بگیره.

(با جناب سروانٍ تو ماشین)
- سلام جناب سروان.
- . . .
(يه نفر از پشت بی سیم: سمند نقره ای رو نگه دارین...)
- جناب سروان ماشین ما که نقص فنی نداره.
- مشکل ماشین شما اين نیست. اون یکی ماشین نقص داره.
- پس ما بریم جناب سروان؟!
- کجا؟
- بریم دیگه، اومدیم اینجا خونه قولنامه کنیم. دانشجوییم جناب سروان.
- نخیر. مدارک.
(يه نفر از پشت بی سیم: پرشیا مشکی رو نگه دارین، سرعت غیر مجاز، نقص فنی، چراغ ترمزٍ سمت چپش...)
- برای چی جناب سروان. ماشین که سالمه.
- سرعت غیر مجاز. مدارک.
- جناب سروان ننویسین. 50 کیلومتر بالاتر همکارتون نوشته. شما دیگه ننویسین تو رو خدا.
- ببینیم. کو؟
- آخه... چیزه... علامت دادن ... ولی... ما وا نستادیم جناب سروان!
(يه نفر از پشت بی سیم: سمند نقره ای رو نگه داشتین؟ سمند نقره ای رو ... نگه داشتین؟)
- (با بی سیم) بــعـله! بعـــــله!
- جناب سروان، حداقل یه کد دیگه رو بنویسین. کمربندی، تلفن همراهی، چیزی.
- . . .
(يه نفر از پشت بی سیم: دو تا پژو 405 دارن میان... هر دو تا رو نگه دارین... سبقت و سرعت غیرمجاز... هر دو تا رو...)
- دٍ ننویسین دیگه جناب سروان! اٍ... اٍ.... شما سرهنگید؟!؟!؟
- نخیر. سروانم. فردا هم که شما لیسانس گرفتین میاین جای من. این دفعه رو هم اتفاقا 20.000 تومن می نویسم تا دفعه بعد تند نرید.
- ممنون. لطف کردید.
- به سلامت.
(يه نفر از پشت بی سیم: نبستن کمربند ايمني … سرعت غيرمجاز … نقص فني … 206 سفيد)

* ما فهمیدیم کنترل نامحسوس یعنی اینکه پلیس تو معرض دید باشه و 150 متر عقب تر (درست جایی که ماشین ها پلیس رو می بینن و میزنن رو ترمز) یه ماشین شخصی بغل اتوبان پارک می کنه و با بی سیم هم آمار نقص فنی رو میده، هم آمار سرعتشون رو. "نگهشون دارید!"
* ما فهمیدیم تهران زنجان رو میشه 2 ساعت و ربعه رفت، میشه هم سه ساعت و نیمه رفت. منتها فرقشون حدود 40000 تومن میشه!
* ما فهمیدیم وقتی می گن کنترل نا محسوس، یعنی این که هیچ جای اتوبان نمیشه بیشتر از 120 تا رفت!
* ما فهمیدیم نمیشه با سرهنگ گفتن به یه سروان از بغل جریمه در رفت. همین طور با ننه من غریبم بازی!
* ما فهمیدیم اگه کسی تصمیم بگیره کسری بودجه رو رفع کنه، می تونه یه هفته ای این کار رو انجام بده! کافیه یک هفته کنترل نا محسوس بذاره تو اتوبان قزوین-زنجان!
* ما فهمیدیم صاحب خونه خوب هم تو زنجان پیدا میشه! این دفعه دیگه قولنامه کردیم! هورا!

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (8)


  15 Aug, 2006

 افتضاح است!

* هنوز بعد از 4 روز از انتشار آگهی در نیازمندیهای همشهری، همینجوری کارمند خانمه که داره زنگ می زنه برای کار! حالا خوب شد آقای صاحب کار به حرف من گوش نکرد و یه بار بیشتر آگهی نداد!

* فردا داریم میریم زنجان دنبال خونه! خدا کنه پیدا کنیم! شنیدم قیمتها وحشتناک رفته بالا! سال 82 که اومدیم زنجان هیچ کس فکرش رو نمی کرد که یه روز یه خونه یه خوابه برای اجاره 1 ميلیون 800 هزار تومن پیش و 180 هزار تومن پول برای اجاره بخواد! انسان حریص است!

* داشتم با خودم فکر می کردم تمام مطالبی که دارم تو این وبلاگ می نویسم یه روز همش خاطره می شه و می تونه طرز فکرم در گذشته رو بهم نشون میده! فقط یه مشکل کوچیک هست! هیچ کدوم از وقایع رو که اتفاق می افته ننوشتم! جنگ لبنان، نفت 78 دلار، احساسات، عشق، خستگی، کار، و خیلی چیزای دیگه هیچ کدوم تو این وبلاگ جا ندارن! خوش به حال نوشین! خیلی بی پروا می نویسه! مگه اینجا کاملا شخصی نیست؟! می دونم که بعدا پشیمون می شم!

نوشته شده توسط بهزاد عبدی | |  نظر (8)

طراحی: BHz - با نیروی: مووبل تایپ - میزبانی: هانوفر آی تی

بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای بهزاد عبدی محفوظ است.