7/16/2005

تاريخ:

جنایت

موضوع:

 

سلام، چند روزه که update نکردم و در این مدت اتفاقات زیادی افتاده... نمی‌دونم تو B.B.C و جاهای دیگه عکس‌های ناآرامی‌های روز 21 تیر در میدان انقلاب رو دیدید یا نه؟! خبرگزاریها اعلام کردند 200 نفر تجمع کردند، ولی باور کنید بالای 500 نفر تو میدون بودند! تجمعی که به خاطر اکبر گنجی و زندانی‌های سیاسی دیگه انجام شده بود و از طرف نیروی انتظامی به شدت برخورد شد! تا چند وقت پیش وقتی می‌گفتن یه نفر باتوم خورده، زیاد ناراحت نمی‌شدم چون فکر می‌کردم یه ضربه‌س و بعدش هم آدم یادش می‌ره؛ اما... اما خدا کنه از این صحنه ها هیچ جا نبینین ولی وقتی من خودم با چشم‌های خودم دیدم که یه باتوم می‌تونه چقدر صدمه بزنه دیگه از اسمش هم تنم مور مور می‌شه!!!

 من روز 21 تیر تو میدون انقلاب با چشم‌های خودم دیدم که: باتوم می‌تونه سر یه مرد 30 ساله رو راحت بشکونه! باتوم می‌تونه پای آدم رو طوری قلم کنه که آدم برای 3-4 روز فقط تو رختخواب سوپ بخوره! باتوم می‌تونه کمر آدم رو طوری داغون کنه که نشستن برای آدم عین شکنجه باشه!

و فهمیدم که: برای یه سرباز نیروی انتظامی مرد، پسر، زن یا دختر حتی پیرمرد یا پیرزن فرقی نمی‌کنه! برای یه سرباز باتوم زدن و دستگیر کردن دخترها و زن‌ها، اصلا ناراحت کننده نیست! فهمیدم که سربازی آدم رو بی‌غیرت می‌کنه! [فقط از اون سربازی که اونقدر وحشیانه دختر بی‌گناه رو می‌زد می‌خوام بپرسم: آیا حاضره خواهر خودش رو هم این‌جوری بزنه؟!]

 و من تا حالا: انقدر سرباز و پلیس رو یکجا ندیده بودم! انقدر از باتوم خوردن نترسیده بودم! انقدر آدم عصبانی رو یکجا ندیده بودم! انقدر انسجام و هماهنگی رو درک نکرده بودم! و دیگه این‌که آدم یه خورده هم باید از فیــــــلــــــتر شدن بترسه! تا بعد....

 * پی نوشت 1: می‌خواستم درباره انفجارهای لندن بنویسم ولی دیدم خیلی زمان گذشته، این شد که دیگه ننوشتم.

 * پی نوشت 2: در قسمت "دیگه چه‌خبر" وبلاگ یه مسابقه مقاله نویسی هستش! اگر دوست داشتین شرکت کنین.

 * پی نوشت 3: در همون قسمت عکس کسی رو می‌بینید که بیش از 30 روزه که اعتصاب غذا کرده...