8/24/2004

تاريخ:

بانوی لحظه های شاید و اما...

موضوع:

 
سلام،
می خواستم post جدید رو upload کنم... ولی به نظرم رسید اول این شعر رو براتون بنویسم... امیدوارم خوشتون بیاد .... (البته ممکنه بعضیا قبلا این شعر رو خونده باشن ولی ارزش 2 بار خوندن رو هم داره؛ نداره؟!)



* بانوی لحظه های شاید و اما... *

از پشت شیشه های تب گرفته
از پشت نگاههای شب گرفته
میخوانمت یانوی لحظه های شاید و اما...

درسیل بغض های شکسته
در پس آیینه های ترک نشسته
با چشمانی از نگاه پینه بسته
می جویمت بانوی لحظه های شاید و اما...

در حسرت روزهای بر خاکستر نشسته
روزهایی که بی تو گذشته
در بیم روزهای ناآمده
روزهایی که در بند شاید و اما...

با واژه های رنگ تمنا گرفته
تمنای دستی که هرگز دستم نگرفته
در پس چهره نقاب زمستان بسته
آنسوی این نگاه سرد و یخ زده
میخوانمت یانوی لحظه های شاید و اما...


* تا post بعدی که ان شاه الله تا 4 شنبه آماده میشه... سربلند وآزاد باشید!