
سلام، چند روزی است که هیچ خبر جدیدی از هیچ جا نمی باشد و اوضاع
از همه جهت بسیار آرام میباشد. بابا و اینا میگوید که اینها نشانه
خوبی نمی باشد. آرامش قبل از طوفان می باشد. از مامان و اینا
میپرسم مگر تابستان ها هم طوفان می باشد؟ می گوید:" طوفان همیشه
ممکنه تو راه باشه. فقط خدا کنه بلای آسمانی نباشد. " دعا میکنم
طوفان شدید به صورت زلزله نباشد، چون خانه ما قدیمی می باشد و ضد
زلزله نمی باشد. به مامان و اینا همین را میگویم. خنده عصبی جواب
حرف من میباشد. به دختر عمو و اینا که مشغول کشتن خود برای قبولی
در دانشگاه می باشد، گفتم که وبلاگ دارم و آدرسش را برایش آفلاین
گذاشتم. دیروز که نظرش را پرسیدم گفت که وبلاگم بسیار ضایع می
باشد. من که از دیروز غمگین می باشم، به فکر بهتر کردن وبلاگم می
باشم. پسر عمه و اینا که از کشته شده ها برای دانشگاه می باشد و
الان سال اول می باشد، میگوید مردم فهیم شمال بسیار فهمیده می
باشند و برای اثبات حرفش عکسی را نشانم می دهد که من از آن سر در
نمی آورم. او این عکس را موقع اردوی انزلی که از طرف دانشگاه بوده
گرفته است. آن را در بلاگ می گذارم تا شما خودتان قضاوت کنید. فعلا
حرفی برای گفتن موجود نمی باشد. پس، بدرود. 