سلام،
این آشنای ما دارد از فرط عصبانیت خودش را به 100 قسمت مساوی تقسیم
می کند. میگوید:" نامردها، دورم زدند! " و من چون بازم چیزی نمی
فهمم از آشنایمان می پرسم:" با چی دورتان زدند؟" آشنایمان می
گوید:" با نامردی!" من تا حالا فکر میکردم فقط با سه چرخه می توان
دور زد، تا حالا "نامردی" سوار نشده ام باید خیلی کیف داشته باشد.
از مامان و اینا قضیه را می پرسم. مامان و اینا می گوید که سر
آشنایمان کلاهی بسیار گشاد موجود می باشد. من روی سر آشنایمان چیزی
نمیبینم، پس احتمالا کسی کلاه را از سرش برداشته است. بابا و اینا
می گوید:" مگر هر سال از همین نمیگرفتی؟ پس چرا امسال این جوری شد؟
" آشنایمان بسیار سرخ رنگ و عصبانی میباشد. من از آشنایمان میترسم.
آشنایمان مشغول داد و هوار از پشت موبایل میباشد. من به او تذکر
میدهم که اگر داد هم نزند، صدا آن ور قابل شنیدن میباشد. نگاه
آشنایمان مثل آدم بدهای فیلمها میباشد و او خیلی بی ادب میباشد.
حرفهای رکیک از دهان او روان میباشد.
آن طور که من برداشت کرده ام، سوال ها لو رفته میباشد ولی آشنای ما
در جریان نبوده است. بابا و اینا بعدها میگوید آشنایمان " مهره
سوخته " می باشد. معنی آن برای من مفهوم نمیباشد. من دوباره خوشحال
میباشم، چون سوالهای فارسی اول دبستان میتواند لو رفته باشد، فقط
یک " مهره نسوخته " لازم و کافی میباشد. از بابا و اینا میپرسم:"
مهره نسوخته را کجا می فروشند؟ " بابا و اینا یادآور میشود که ساعت
از 9 گذشته است. به او میگویم:" ولی تابستان ها که مدرسه تعطیل می
باشد. میشود مهره نسوخته برایم بخرید؟ " بابا و اینا میگوید:" تو
خونه داریم، برو از بین اون مهره های شطرنج چند تا نسوختشو ور
دار." مامان و اینا از خنده دچار دل درد میباشد. ولی اینها مهم
نمیباشد، مهم این است که از حالا با 16 مهره نسوخته نمره تمام
فارسیهای 12 سال تحصیل من 20 می باشد ...
بقیه را هم میدهم به آشنایمان، تا سال دیگر قیافه اش اینقدر سیاه و
خودش سوخته نباشد.
بدرود.