5/30/2004

تاريخ:

-

موضوع:

 

گفتي برو گفتم به چشم، اين بود کلام آخرين
گفتي خداحافظ تو گفتم همين، گفتي همين

گريه نکردم پيش تو با اينکه پرپر مي زدم
با خون دل از پيش تو، رفتم و باز نيومدم


بازي عشق تو را جانانه باختم ،مثل بازنده خوب مردانه باختم
همه ثروت من تحفه درويش، نفسم بود که به تو شاهانه باختم


لبخند آخرين من دروغ معصومانه بود
براي پنهان کردن داغ دل ويرانه بود

من مات مات از بازي شطرنج عشق مي آمدم
شاه مهره دل رفته بود،من لاف بردن مي زدم (2)

قلعه دل اسب غرور، لشکر تار و مار عشق
دادم به ناز رخ تو، اين همه يادگار عشق

گفتم ببر هر چي که هست رقيب جلد چيره دست
گفتي تو مغروري هنوز با فتح اين همه شکست (2)


بازي عشق تو را جانانه باختم ،مثل بازنده خوب مردانه باختم
همه ثروت من تحفه درويش، نفسم بود که به تو شاهانه باختم
گفتي برو گفتم به چشم، اين بود کلام آخرين
گفتي خداحافظ تو گفتم همين، گفتي همين

گريه نکردم پيش تو با اينکه پرپر مي زدم
با خون دل از پيش تو، رفتم و باز نيومدم


بازي عشق تو را جانانه باختم ،مثل بازنده خوب مردانه باختم
همه ثروت من تحفه درويش، نفسم بود که به تو شاهانه باختم