


29 May,2008
چهار سالگی من
این چند وقت چه خبره!؟ تحریم ها با
سرعت رو به افزایشه، گرونی کم کم داره صدای مردم رو در میاره اوضاع خیلی مشکوکه!
خدا دیگه کم کم باید رحم کنه:
1-
ممنوعیت پرواز
ایران ایر در آسمان اروپا
2-
کشته شدن هفت مامور امنیتی ایران
3-
هند تحریم ایران را در دستور کار قرار داد.
4-
روسیه قانون تشدید
تحریم علیه ایران را امضا کرد.
5-
سرلشكر رشيد:ارتش و
سپاه ميتوانند تكليف آمريكاي متجاوز را روشن كنند
6-
اتحادیه اروپا آماده تحریم بزرگترین بانک ایرانی است.
*
جزیره تنهایی فردا 4 سالش
تموم میشه و میره توی 5 سال. حرف جدیدی نیست، ادامه می دهم چون از وبلاگ نویسی تا
حالا خیلی چیزها یاد گرفتم. حرف های قدیمی را دوباره نمی نویسم. حرف هایم هنوز همان
است که سال قبل هم نوشته بودم. [یادداشت
3 سالگی وبلاگ]
نوشته شده توسط بهزاد عبدی |
دل نوشت
|
[لینک این مطلب]
|
نظر (9)

15 May,2008
نمایشگاه کتاب و فعالیت های فرهنگی جنبی
توی نمایشگاه بین المللی کتاب
امسال (سال 87) علاوه بر کتاب و مسایل مربوطه بخش های فرهنگی دیگری هم فعال بود.
روزی که با یکی از دوستان به نمایشگاه رفته بودیم شاهد هنرنمایی چند تن از اهالی
جنوب بودیم.
توی محوطه باز جلوی شبستان
(حیاط) داشتیم قدم می زدیم که دیدیم مردم دور یک دایره بزرگ حلقه زدند و دارند به
چیزی نگاه می کنند. کنجکاو شدیم و رفتیم جلو تا ببینیم موضوع چیه. اولش که فکر
کردیم یه نفر وسط نمایشگاه کتاب معرکه گرفته، بعد که رفتیم جلو دیدیم نه، کار
فرهنگی تر از این حرف هاست. دو سه نفر داشتن وسط دایره بزرگ که همه دورش جمع شده
بودن، با خاک های رنگی طرحی رو ترسیم می کردن. با دیدن این صحنه یاد
مناظر سه بعدی که با گچ توی پیاده رو
میکشن افتادم و فکر کردم اینم از همون موارده. کمی بیشتر دقت کردم دیدم
یه طرح دو بعدی ساده است.
بعد از پرس و جو متوجه شدیم که
این چند تن از اهالی استان هرمزگان بودند که برای معرفی جاذبه های گردشگری استان
هرمزگان و جزیره هرمز به نمایشگاه کتاب اومده بودن و ظاهرا هر روز یکی از افسانه
های محلی رو با طرحی روی زمین رسم می کردند و درباره اش توضیح می دادند. طرحی که در
عکس زیر می بینید مربوط به افسانه ای است به اسم "من منداس"(MenMenDaas).
آقایی که در حال توضیح دادن این افسانه بود این طور بیان می کرد که در روزگاران
قدیم گفته می شد افرادی که به دریا می رفتند و باز نمی گشتند اسیر من منداس شده
اند. من منداس موجودی است که نیمه بالای بدن او به شکل زنی زیبا رو و نیمه پایین
بدن او به صورت داس و قیچی است. من منداس ملوانان را فریب می داده و آنها را به
داخل آب می کشیده و سپس به قتل می رسانده. [در
همین مورد بخوانید]

بعد از این که افسانه رو توضیح
دادن راجع به ویژگی های گردشگری هرمز توضیح داد و گفت که تمام خاک هایی که این طرح
باهاش ترسیم میشه از خاک های طبیعی جزیره هرمز است. می گفت که 10 رنگ خاک (که در
لیوان شکل زیر می بینید) همگی از خاک های طبیعی جزیره هرمز است. ظاهرا پیش از ریاست
جمهوری احمدی نژاد صادرات خاک از این جزیره در انحصار یک ایرانی بوده که خاک رو به
کشور های خارجی صادر می کرده، و در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد صادرات خاک از
این جزیره ممنوع شده. آقایی که توضیح می داد می گفت که برخی از این خاک ها خاصیت
دارویی دارند. می گفت خاک سیاه رنگ این جزیره برای درست کردن سرمه (برای مصرف
آرایشی) استفاده میشه و اگر خاک قرمز رنگ جزیره رو در آب حل کنیم ضد زنگ بدست می
آید. (من اونجا مچش رو نگرفتم ولی آخه مرد حسابی، اصلا خاک مگه توی آب حل میشه؟!)

ایشون می گفت که قیمت این خاک در ایران
کیلویی 1000 تومان است اما اگر همین خاک صادر شود در خارج از کشور قیمتی چندین
برابر دارد. یک سری توضیحات هم داد که من هیج دلیل منطقی برای توضیحاتش پیدا نکردم،
می گفت توی جزیره هرمز آب شیرین وجود نداره، اما توی هرمز آهو زندگی می کنه! (چه
طور؟) یا می گفت توی این جزیره سگ زنده نمی مونه! (چرا؟)

پی نوشت 1:
ظاهرا قرار بوده که این فعالیت فرهنگی با اجرای موسیقی همراه باشد و دو تا کوزه ای
که وسط نقاشی می بینید هم بخشی از ابزار و آلات موسیقی سنتی جنوب است که اجازه
استفاده از آن ها در محیط فرهنگی نمایشگاه داده نشده بود.
پی نوشت 2:
روبنده من منداس مرا کشته است. سوال اینجاست که با این روبنده چگونه ملوانان را
فریب می داده است؟
نوشته شده توسط بهزاد عبدی |
هنری
|
[لینک این مطلب]
|
نظر (5)

13 May,2008
پی نوشت نامه!
پی نوشت 1: از آدمهایی که به جای "آریاشهر" میگن
"صادقیه"، به جای "تخت طاووس" میگن "مطهری"، به جای "پل گیشا" میگن "پل نصر"، به
جای "پل تاج" میگن "پل ستارخان" و به جای "جم" میگن "فجر" بدم میاد! دست خودم
نیست... حالم بد میشه خب!
پی نوشت 2: تو این مدت که به هیچ کدوم از دوستان سر
نزدم یکی از اصول بنیادین علم وبلاگ نویسی رو کشف کردم! قانون عمل و عکس العمل! این
قانون میگه هیچ کامنتی در هیچ وبلاگی ثبت نمی شود مگر آنکه پیش از آن یک کامنت از
طرف صاحب آن وبلاگ در وبلاگ دیگری ثبت شده باشد!
پی نوشت 3: امتحان فوق لیسانس (کارشناسی ارشد)
دانشگاه آزاد اسلامی در سال 87 فقط اطلاعات عمومی بود (به
قول یکی از دوستان فحش بود!). من متحیرم از این همه اختلاف سطح علمی
کنکور های دانشگاه آزاد و سراسری! و ضمنا در عجبم که با این سوالات آبکی، چطور میشه
دانشجو ها رو رتبه بندی کرد! من دوست دارم دو تا از سوال ها رو اینجا بنویسم که
دوستانی که رشته شون ریاضی بوده مستفیض بشوند. محض اطلاع دوستانی که رشته شون ریاضی
نبوده عرض می کنم که این سوالات رو دانش آموزان سوم دبیرستانی ذهنی حل می کننند!
1) مقدار x را
در عبارت |x+2|=|3x+4| را بیابید. (| |
علامت قدر مطلق است.)
2) اگر تابع f(x)=x^1/2
و تابع g(x)=2x+3
باشد. حاصل fog(x) کدامست؟
پی نوشت 4: تا چند روز دیگه نتیجه آزمون کارشناسی
ارشد مشخص میشه! توی این مدت خودم رو با انواع و اقسام کلاس ها و پروژه های مهندسی
مشغول کردم. امیدوارم آش خور نشیم!
پی نوشت 5: اصلا همین که برای خرید کارت شارژ ده هزار
تومنی یا پنج هزار تومنی ایرانسل به روزنامه فروش یازده هزار تومن یا پنج هزار و
پونصد تومن پول نمیدی، خودش کلی می چسبه! بالاخره یه
سایت
خرید الکترونیکی به درد بخور تو این مملکت راه افتاد! با عرض تشکر و
آرزوی توفیق روزافزون برای تیم دست اندر کار! [هم چنین
در
این سایت هم می تونید علاوه بر کارت شارژ ایرانسل، کارت شارژ تالیا و
همراه اول رو بدون کارمزد خریداری کنید]
بعد التحریر: به پی نوشت 1 آدم هایی که به جای
"توپخونه" میگن "میدان امام خمینی"، به جای "میدان شهرک" میگن "میدان صنعت"، به جای
"شهرک غرب" میگن "شهرک قدس" و به جای "میدان گمرک" میگن "میدان رازی" رو هم اضافه
کنین... حالم بد میشه! حالم بد میشه! (اضافه شده در تاریخ
30 May 2008)
نوشته شده توسط بهزاد عبدی |
دل نوشت
|
[لینک این مطلب]
|
نظر (4)

7 May,2008
سینما و اقتصاد
چند وقت پیش داشتم یکی از این فیلمهای
سینمایی دوبله (و سانصور!) شده تلویزیون خودمون رو نگاه می کردم که یه موضوعی توجهم
رو جلب کرد. یکی از فرق های سینمای ایران و سینمای هالیوود می دونین چیه؟ این فرق
با اقتصاد رابطه مستقیم داره!
فرقش اینه که در ایران با توجه به
میزان مبلغ درخواستی توسط گروگان گیرنده فیلم، میشه حدس زد فیلم چند سال پیش ساخته
شده اما توی سینمای هالیوود نمیشه از این تکنیک استفاده کرد...
به نظر میرسه که گروگانگیرهای آمریکایی
کمتر طمع میکنن تا ما ایرانیها! بنده های خدا توی همه فیلمهاشون همیشه کارشون با یک
میلیون دلار راه میفته! اما توی فیلمهای ایرانی، یه موقعی گروگانگیرها با 100 هزار
تومن کارشون راه می افتاد. یه موقعی با 500 هزار تومن، یه موقعی با یک میلیون تومن،
الان هم فعلا با صد میلیون یا یک میلیارد تومن!
نتیجه 1:
طمع چیز بسیار بدی است و به خاطر همین است که سینمای ما پیشرفت نمی کند.
نتیجه 2:
بهتر است گروگانگیرها در فیلمها به جای پول سکه تقاضا کنند.
نتیجه 3:
عجیب پرشتاب است افت ارزش ریال در برابر دلار!
نتیجه 4:
اقتصاد ما وضعش خیلی خراب است.
سوال:
تورم ما چند درصد است؟!
نوشته شده توسط بهزاد عبدی |
انتقادی
|
[لینک این مطلب]
|
نظر (2)

طراحی:
BHz
- با نیروی:
مووبل تایپ -
میزبانی:
هانوفر آی تی
بنا به
توافقنامه
Creative Commons برخی از حقوق برای
بهزاد عبدی محفوظ است.