


13 Jan,2008
خاطره های مرده امُ زنده کن!
مریم مهتدی فرصتی رو ایجاد
کرد که از خاطرات عموما تلخ دوران تحصیل بنویسیم و فکر کنیم این رفتار های غلط تا
چه حد روی روحیات و احساسات دانش آموزان تاثیر گذار بوده... از دوران تحصیل خاطره
تلخ زیاد دارم...
- دبستانی که می رفتم (شهید منتظری - منطقه 6) از آن تیپ مدارس قدیمی بود که در
زمان بمباران ساخته شده بود. در چند نقطه حیاط درهای بزرگ نرده دار روی زمین تعبیه
شده بود که از آن به عنوان پناهگاه استفاده شود و در دهه 70 بلا استفاده بود. اما
ناظم مدرسه آن را احیا کرده بود، از آن جهت تنبیه بچه ها و به عنوان سیاهچال
استفاده می کرد. شکنجه ای که شاید نازی ها در جنگ جهانی دوم هم انجام نمی دادند. به
سیاهچال افتادن (به مدت یکساعت کلاسی) یکی از شرترین دانش آموزان مدرسه (به نام
شریعتی) را هنگام صف بستن برای ورود به کلاس چند بار دیدم و هر بار هم ذات پنداری
کردم و ترسیدم...
- کلاس سوم دبستان که بودم، کلاس زبان می رفتم و تکالیف را سر کلاس انجام می دادم.
ادبیات فارسی، بی خودترین کلاس بود که 40 نفر دانش آموز یک صفحه را بارها و بارها
(نفری یک خط) می خواندند. من هم در این کلاس تکالیف زبانم را انجام می دادم. یکبار
نوبت من شد و خط را نمی دانستم. به مدت یک ساعت کلاسی و یک زنگ تفریح، در راهروی
مدرسه -که طاقچه ای هم داشت- روی طاقچه ایستادم و هر کس که از راهرو می گذشت با
تمسخر نگاهم می کرد.
- با آن که مدرسه راهنماییم غیر انتفاعی بود و معمولا با بچه ها بیشتر مدارا می
کردند، اما ظاهرا کتک زدن جزء لاینفک امور تربیتی بود. لگد هایی که ناظم دوره
راهنمایی هنگام مراسم صبحگاهی نثار دانش آموزان بی انضباط (که خندیدن هنگام مراسم
صبحگاهی یا جفت نکردن پا سر صف هم شامل بی انضباطی می شد) می کرد، اگر چه جز در
موارد معدود نصیب ما نمی شد، ولی ترس از این برخورد ها و کتک ها هنگام مراسم
صبحگاهی همه را به مجسمه ای تبدیل می کرد.
- یکبار یک سوال سخت ریاضی را در کلاس مطرح کردم و به یکی از دانش آموزان گفتم که
حتی خانم ب (که معلممان بود) هم نمی تواند آن را حل کند. هنگام زنگ تفریح معلممان
مرا خواست و با کشیده ای مرا بازخواست کرد که چرا همچین حرفی راجع به او زده ام!
هنوز هم نمی فهمم منظورش از این برخورد چه بود! خب اگر می توانست حل می کرد...
- در دوره راهنمایی هنگام برگزاری یکی از امتحانات پایان سال، هنگام تقلب مچم را
گرفتند. علاوه بر اخراج از سر جلسه امتحان، ضرباتی گوشم را نوازش کرد که هنوز که
هنوزه هر بار که گوشم در اثر انفجار ترقه یا صدای بلند سوت می کشد، یاد سوت بعد از
اولین ضربه می افتم.
- آن سال ها بین دانش آموزان مدرسه ما کارت هایی مبادله می شد که عکس بسکتبالیست
های NBA و مشخصاتشان روی آن بود. کارت ها انقدر برایمان مهم بود که گاهی آن ها را
پرس می کردیم تا آسیب نبینند. با اینکه این کارت ها ضرری برای جامعه و دانش آموزان
نداشت، نمی دانم چرا کارت هایی را که ضبط می شد را هرگز پس نمی دادند و اولیا را به
مدرسه فرا می خواندند. هنوز هم دلیلش را نمی دانم و حسرت کارت
Dennis Rodman ی که مدیرمان پس نداد را می خورم!
- معلم ادبیاتی داشتیم که مجبورمان کرده بود چند صفحه اول گلستان سعدی (منت خدای را
عز و جل ...) را حفظ کنیم و هر هفته برایش بخوانیم. نمی دانم بچه ها دردشان نمی
گرفت وقتی به خاطر اشتباه خواندن یا حفظ نبودن بخش مورد درخواست معلم، با لبه ده
تومانی محکم به سرشان می خورد یا خودکاری بین انگشتانشان (یکی از رو یکی از زیر)
قرار می گرفت و فشرده می شد؟
- در دوره دبیرستان که مربوط به 6-7 سال پیش است، برخورد ها مدنی تر بود. یکبار که
در اقدامی متحد، در اعتراض به سخت بودن سوالات امتحان جبر، همه برگه ها را سفید
دادیم و پایین آمدیم، ناظم کلی داد و هوار کرد که برگردید و برنگشتیم. نمرات انضباط
همه 4 نمره کم شد!
شاید همین ترس ها و دلهره های تنبیه بود که در دوران تحصیل جرات خیلی از کار ها را
بهمان می داد. شاید اگر این ترس ها نبود، شیطنت هم لذت بخش نبود. همانطور که امروز
شیطنت های بچه ها به بلوتوث بازی و گیم نت رفتن خلاصه شده تنبیه ها هم به کسر از
نمره انضباط و تذکر شفاهی محدود شده. جامعه مدنی تر شده؟
+ لینک این
مطلب: http://www.jazire.ir/2008/01/post_98.html
نوشته شده توسط بهزاد عبدی
|
دل نوشت

طراحی:
BHz
- با نیروی:
مووبل تایپ -
میزبانی:
هانوفر آی تی
بنا به
توافقنامه
Creative Commons برخی از حقوق برای
بهزاد عبدی محفوظ است.
نظرات:
پست جالبیه هوس کردم منم بنویسم منم یه طومار از این خاطرات تلخ دارمم اوووووَه
ییلاق ذهن | January 14, 2008 10:45 PM
جامعه مدنی تر شده ، کلا دنیا جای بهتری شده برای بچه ها
ضمنا تا جایی که به تجربه قد می دهد، بالا تنه اش کوچک نیست :))
احمد | January 15, 2008 12:10 AM
من معلم دبيرستان ام . امسال اولين سالي هست كه معلم هستم . هنوز هم تنبيه بدني در مدارس (پسرانه)است. البته كمتر شده.
رامين | March 16, 2008 2:51 PM
اين يك معضل فرهنگي است كه در مدارس پسرانه دانش آموزان را كتك مي زنند .
الهام چيذري | May 4, 2008 3:03 PM