زمستان 85، آخرین زمستان در زنجان
از اون سرماخوردگی ها گرفتم که با 3-4
تا پنی سیلین (تازه) ممکنــــه خوب شه! ولی این سرماخوردگی ارزشش رو داشت! آخه هر
که طاووس خواهد جور هندوستان کشد! به هر حال 2-3 روزه که تب دارم و با همین حال و
روزم فردا باید برای تحویل پروژه و انجام کار سایت دانشگاه پاشم برم زنجان...
زمستان 85 هم به خوبی و خوشی و سپری شد و درسی رو نیفتادم و اگر مشکل خاصی پیش
نیاد، ترم دیگه مدرک لیسانس رو میگیریم و بعدش می خونیم برای ارشد! 4 سال پیش موقعی
که تازه قبول شده بودم، ترم 1، شب امتحان، با خودم می گفتم اوووووه .... حالا کی
میشه این درس تموم شه و لیسانس بگیرم بابا... ولی خیلی زود گذشت! خیلی! با اینکه
خیلی وقت ها سختی کشیدم، با خیلی ها سر و کله زدم، 1000 جور مشکل پیش اومد، ولی
همشون خیلی زود گذشتن و تبدیل به خاطره شدن. هیچ وقت سریع گذشتن عمر رو که همه ازش
دم می زدن باور نداشتم، اما الان تازه دارم می فهمم که همه چی میگن... واقعا زود
میگذره! یه سری عکس که از زمستان زنجان گرفتم رو هم میذارم اینجا، خودتون قضاوت
کنین که اونجا قطب هست یا نه!
در ضمن دیگه شورش رو درآوردین با این
درخواست های مسخره تون! برای همین commenting
این پست و
این پست رو برداشتم!
واقعا که!
|

درخت قندیل بسته خوابگاه!
|

قندیل های رشد یافته از
سقف طبقه 2 خوابگاه ها!
|
|

برف 30 الی 40 سانتی متری
که هرگز آب نشد!
|

مه غلیظ در محوطه دانشگاه
به علاوه سرما!
|
|

هنرنمایی دوستان در
خوابگاه! |

غذایی که قرار بود کوکوی
سیب زمینی بشه ولی نشد! |
+ لینک این
مطلب: http://www.jazire.ir/2007/01/_85_1.html
نوشته شده توسط بهزاد عبدی
|
زندگی من
نظرات:
shoma vaghti mikhandid che taghiri dar zendegitoon hase mishe?
`payam | January 21, 2007 1:22 PM
سلام...مرسی...چه خوشگل...اما حس ـ ش فکر نکنم اینقدر خوشگل باشه :) ...مبارک باشه ان شاء ا... ارشد
شادی | January 21, 2007 5:01 PM
سلام اسم دانشگاه زنجان رو دیدم، تعجب کردم.چه جالب ! تو نت هم باید به فکر درس و دانشگاه بود !
خوشحال می شم به من هم سری بزنی.
jOo jOo | January 23, 2007 2:36 PM
سلام. تبریک تولد با تاخیر. آرزوی موفقیت برای مقاطع بعدی تحصیلی تون. این عکس هاتون هم خیلی جالب بودن. مرسی :)
از زندگی | January 26, 2007 5:51 PM