


27 Sep,2006
درس، دانشگاه، فیلم، زندگی
# تو دانشگاه همه چی ریخته به هم؛ از اون ترم هایی است که خود مدیر گروه هم می گفت بحرانی است! کلاس ها -به دلیل به حد نصاب نرسیدن- در شُرُف لغو شدن هستن. کلاسهای باقی مونده هم با 10 نفر یا 15 نفر تشکیل میشن. ورودی های 82 که می خوان برای ارشد بخونن (من نه ها! بقیه!) همه دارن دیوانه میشن؛ برنامه درسی طوری ارائه شده که برای برداشتن حتی 12-13 واحد باید از شنبه تا پنج شنبه دانشگاه باشن!!!
خلاصه عجیب ترمی است!!!
# صفری ها در دانشگاه بنا به هموان منوال سالهای گذشته در دانشگاه درندشت (450 هکتاری) ما گیج می خورند، از سال بالایی ها آدرس می پرسند، سال بالایی ها آدرس اشتباه می دهند؛ صفری ها هم چنان گیج می خورند.
# خونه رو تمیز کردیم. آماده زندگی است. خانه داری سخت است، این رو تازه فهمیدم.
# از قرار معلوم نشریه ای در زنجان به نام البرز نو (یا یه چیزی تو همین مایه ها!) در ویژه نامه وبلاگ نویسی خود، با ورود به سایت محسن و استفاده از قسمت زنجانی ها، لطف کردن و در ویژه نامه شون اسم من رو هم تو لیست وبلاگ نویسان زنجانی آوردن! اینجا من شدیدا تکذیب می کنم!!! اون دفعه هم به محسن گفتم من تهران ساکنم، گفت دانشجوی زنجان بالاخره مقیم زنجان محسوب میشه! با این حال من همچنان تکذیب میکنم.
# آدم وقتی بخواد با فیلم های مزخرف سرش رو گرم کنه یا به اصطلاح خودش رو خفه کنه، میشه من! کافه ستاره رو دیدم... فیلمی سه اپیزودی... فریبا، سالومه، ملوک! این هم مثل به نام پدر حرفی برای گفتن نداشت... تنها فرقشون اینه که به نام پدر قابل دیدن بود... این (کافه ستاره) حتی قابل دیدن هم نبود... یه مقدار دلقک بازی و صحنه های جلف برای جذب مخاطب و پر کردن سالن، یه داستان خیلی معمولی، و یه روایت کاملا خواب آور به طوریکه مجبور میشید چند بار تو سینما خمیازه بکشید و به ساعتتون نگاه کنید.
# آتش بس رو بالاخره از رو سی دی و در منزل خاله جان نگاه کردم... چون خیلی وقته اکران شده چیزی نمی نویسم... با این که داستانش فانتزی بود و خیلی از واقعیات به دور بود، ولی حداقل یه نفعی برای من داشت، یه جاهایی خودم رو تو فیلم دیدم... حالا بماند کجاهاش!
+ لینک این
مطلب: http://www.jazire.ir/2006/09/post_29.html
نوشته شده توسط بهزاد عبدی
|
روزمرگی

طراحی:
BHz
- با نیروی:
مووبل تایپ -
میزبانی:
هانوفر آی تی
بنا به
توافقنامه
Creative Commons برخی از حقوق برای
بهزاد عبدی محفوظ است.
نظرات:
ّباشه اسمت رو از لیست زنجانی ها حذف می کنم.
mardetanha | September 27, 2006 11:05 PM
البرز خرم
FRH | September 28, 2006 12:12 AM
سلام
تو چرا برای ارشد نمی خونی؟
خانه داری هم سخت نیست...
دیگر نگویید صفری
بگویید
ویجی = ورودی جدید = ک... ترم
عماد حیدری | September 29, 2006 3:49 PM
سلام> هر روز پس با علم سر و کار داری؟ چی میخونی حالا؟
redan | October 1, 2006 11:25 AM
سلام. اشکال نداره دانشگاهه دیگه از این اتفاقات بحرانی خیلی پیش میاد. خونه جدید هم بازم مبارک. میگم خوش بخالت داری یواش یواش معروف میشی . چاپ مقاله تو شرق. درج نام تو مجله. اونم دانشگاه. به هرحال مواظب خودت باش معروف شدن دردسرهای زیادی داره. میگم این فیلم کافه ستاره آخه مگه دیدن داشت ؟ بیکاری؟ آره حتما وقت زیادی داری که انقدر سینما میری. لابد تو فیلمش میخوند " بگو بد خوات کیه":D
شهروند | October 3, 2006 1:59 AM
با سلام مکرر به شما بنده خالص و پاک خدای متعال . به بلاگ موفق شما سرکی کشیده و از مطالب با ارزش و سود مندتان حداکثر استفاده را بردم . امیدوارم که شما هم به بلاگفا من سری زده و من را خوشحال فرمایید.
دکتر گیوه ای عضو شورا شهر زنجان
دکتر گیوه ای | October 2, 2007 10:26 PM
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات حضرتعالی التماس دعا.
دکتر گیوه ای عضو شورای اسلامی شهر زنجان
http://www.gewehe.persianblog.ir/
جمال گیوه ای | October 9, 2007 6:38 AM