گیلانه، فیلم سینمای صلح
سلام،
یکی از آشنایان فیلم گیلانه رو گرفته بود و چند شب پیش با هم فیلم رو دیدیم...
نمی دونم فیلم رو دیدید یا نه؟ کارگردان فیلم رخشان بنی اعتماد هستش و بازیگران به نام فیلم، بهرام رادان و فاطمه معتمدآریا هستن...قصدم از این یادداشت تعریف داستان فیلم نیست؛ ولی فیلم انقدر تاثیرگذار بود که حیفم اومد دربارهش چیزی ننویسم... بازی معتمدآریا در این فیلم واقعا درخشانه! اصلا باورم نمیشد که این آدم بتونه انقدر قشنگ نقش یه پیرزن روستایی شمالی رو بازی کنه! واقعا حقش بودکه جایزه بهترین بازیگر رو تو جشنواره فیلم نیویورک به خاطر این بازی ببره...
اگر بخواهیم ژانر فیلم رو تعیین کنیم، باید بگیم درام هستش و فیلم بر پایه جنگ ایران و عراق و عواقبش (15 سال بعد) ساخته شده.
من نه خانواده شهیدم، نه تو فامیل ها جانباز داریم، نه با این جور آدم ها ارتباط دارم. ولی وقتی دیشب این فیلم رو دیدم، اشکم دراومد. فیلم واقعا متاثر کنندهس. ناراحتی ها و دل نگرانی های زمان موشک باران، بمباران شیمیایی حلبچه، فلج شدن پسری روستایی (بهرام رادان) که تنها کَسِ مادرش (فاطمه معتمدآریا) است و زجرهایی که مادر پس از 15 سال برای نگهداری از فرزندش میکشه همه از فضاهای درام فیلم هستن. تو این فیلم حتی زن بهرام رادان، با اینکه قبل از جنگ با هم ازدواج کرده بودن و مَرد در اون زمان سالم بود، پس از جنگ به خاطر فلج بودن رادان رهاش میکنه و حلقه ازدواج رو برای مادر پس میاره که این هم ضربه روحی بزرگی برای مادر و هم برای رادان بوده!
در فیلم صحنه هایی رو نشون میده که آدم از خودش و طرز زندگی کردن خودش خجالت میکشه:
- صحنه ای که (در فیلم سال 81 است و) در اون جمعی از جوانان اون دوره با جیپ به شمال می روند، برای خرید سیگار جلوی دکه ای که پیرزن برای امرار معاش درست کرده توقف می کنند و خوشحال هستند و می رقصند. شادی آنها از این است که آمریکا به عراق حمله کرده و به زودی ایران را نیز خواهد گرفت!!! و رادان (در حالی که داخل خانه، روی تخت، مثل یک تکه گوشت افتاده، این صحنه ها را می بیند!!!
- صحنه ای که در اون مردی با پژو پارس جلوی دکه توقف می کند و همانطور که با موبایل درباره تجارتش صحبت میکند، زنی که (مشخص است!!!) همسرش نیست دور و برش می چرخد و مسخره بازی در میآره...

الان که با خودم فکر می کنم... میبینم خانواده های شهدا و جانبازان (اعم از شیمیایی و غیر شیمیایی) خیلی زجر میکشن...
پیرزن و پیرمردهایی که زمان جنگ بچه هاشون رو فرستادن جبهه و بچه هاشون دیگه برنگشتن، با دیدن من و امثال من که تو خیابون موهام رو ژل میزنم و با ماشین ویراژ میدم و صدای ضبط هم تا آخر بلنده چه فکری می کنن؟
شیمیایی هایی که به خاطر ضایعات شیمیایی روز به روز به مرگ نزدیکتر میشن با دیدن دختری که مانتوش به بلندی یه پیرهن مردونه هم نیست و (تقریبا!) حجاب نداره، چه حالی میشن؟!
خیلی پستیم اگر این آدم ها رو یادمون بره... خیلی پستیم اگر یه روز یه جانباز شیمیایی تو تلویزیون نشون داد، اَه و پیف کنیم و هزار جور دری وری بگیم...آخه اونا هم یه زمانی سالم بودن و می تونستن امروز مثل من و خیلی های دیگه زندگی کنن و از عمرشون لذت ببرن، ولی نشده، نتونستن، حداقل کاری که می تونیم براشون بکنیم، اینه که فراموششون نکنیم... همین...
+ لینک این
مطلب: http://www.jazire.ir/2006/04/post_3.html
نوشته شده توسط بهزاد عبدی
|
هنری
نظرات:
salam lotfan ahange webloget ro bardar
vaqean nesfe shaba faz miparoone
man khodam daeem shimaee bood shahid shod vaqean zajr ziadi mikeshan
mohsen | April 6, 2006 10:13 PM
salam...
merc az inke behem sar zadi va mazerat ke yekam dir omadam...
upam khoshhal misham sar bezani...
noushin | April 11, 2006 10:01 PM
مردتنها گرامی درود... منهم فیلم نه گیلانه رو 2 بار در سینما دیدم و واقعا متاثر شدم. با صحبتهاتون موافقم.. اما حرف من اینه که اگه مردم دارن زندگی و شادی می کنن و دخترا و پسرها به روز لباس می پوشن باید با احترامی درونی از جانبازها و شهدا یاد کنن. نباید فکر کنیم زندگی و شادی مردم اونا رو عذاب میده .
پاینده باشید.
گلین بانو | April 12, 2006 1:12 PM
این فیلم رو منم تماشا کردم .یکی از بهترین فیلمهایی بود که من تا حالا دیده بودم .اما هر چی در مورد بازی خانم معتمد آریا بگم کم گفتم. من به عنوان یه ایرانی به خودم می بالم و به ایشون افتخار می کنم. از شما هم ممنونم ...
بهروز | April 23, 2006 2:16 PM
از قسمت ‹لينكگرد سايت من› به اين مطلب لينك داده شد.
mr_mtc | April 28, 2006 1:37 AM
من از بازی آقای بهرام رادان هم خیلی خوشم اومد.کلا هم باید بگم که جزو بهترین فیلم هایی بود که تا به حال دیدم.مرسی از متن قشنگت...
زهره | June 12, 2006 6:57 PM